تبليغاتX
سحاب - حكم شنيدن و گوش دادن به موسيقي و آواز در اسلام

بسم الله الرحمن الرحیم

 

حكم شنيدن و گوش دادن به موسيقي و آواز در اسلام

 

 

نقدي از شيخ صالح فوزان ( حفظه الله )بر كتاب «حلال و حرام» نوشته 

 

 دكتريوسف قرضاوي

 

 

مؤلف{دکتر یوسف قرضاوی-مترجم} ابتدا در صفحات 218 الي 221 از كتاب «حلال و حرام» در مورد موسيقي و آواز سخن گفته و در خير مسئله جانب صواب را نگرفته و از حق دوري كرده است.

در يكي از گفته هاي مؤلف كه گفته «از جمله تفريحهايي كه نفس بوسيله ي آن آرامش پيدا مي كند و دل با آن شاد مي گردد و گوش از شنيدن آن لذت مي برد، آواز و موسيقي است و حقاً اسلام آن را مباح نموده البته به شرطي كه متن اين آوازها مشتمل بر فحش و ناسزا نباشد و يا انسان را به گناه دعوت نكند و اگر همراه موسيقي غير محرك باشد مشكلي ندارد. و مؤلف آن را مستحب مي داند و استفاده از آن (موسيقي و آواز) را در مناسبات و جلسات شادي به خاطر اعلان خوشحالي و آرامش دل و نفس نيك مي پندارد (به عنوان مثال در اعياد و عروسي و برگشتن مسافران از سفر و در هنگام وليمه و تولد نوزاد و …)» پس از چند جهت اين فتوا ملاحظه مي شود:

1. مسئله اول: ايشان آواز خواندن را طوري تعريف و توصيف مي نمايند كه نفس با آن آرامش و دل از آن شاد مي گردد و انسان از شنيدن آن لذت مي برد. وي با اين توصيفات در نظر دارند كه موسيقي و آواز را براي مردم نيك جلوه دهد و خلق را به گوش دادن به آن تشويق نمايد.

ما در جواب به ايشان مي گوييم قاعده ي مباح بودن هر چيز، خوبي آن نيست ؛و شادي هايي كه نفس از آن لذت و دل با آنها آرام مي گيرد، بدون در نظر گرفتن مفاسدي است كه از آوازها و موسيقي ها نشأت مي گيرد و ضررهايي است كه موسيقي و آواز سبب آن مي شود.

اين گفته هاي مؤلف در حالي است كه اكثر نفسها و دلها به كارهاي باطل ميل مي ورزند و با انجام كارهاي باطل آرام مي گيرند. پس آيا ما بايد بگوييم كه اين اعمال باطل و زشت چون باعث شادي و آرامش آنها مي شود پس مباح و حلال است!؟

علامه ابن قيم در كتاب مدارج السالكين ج1 ص 491 مي فرمايد:

«به راستي هر چيز كه براي حواس لذت بخش بود و ملائم نفس است، بر مباح بودن و حرام بودن و كراهيت و مستحب بودن آن شيء دلالت نمي كند ».

زيرا براستي در اين لذت احكام پنجگانه جاري مي شود.(واجب، حرام، مكروه، مستحب، مباح)

پس چگونه براي حلال بودن آواز به لذت آن استدلال مي كند در حاليكه شرايط دليلها و مواقع آنها را     مي داند. اين استدلال مانند استدلالي است كه براي مباح كردن زنا كه زناكار مي يابد، استدلال شود[ و        مي گويد چون ماليه لذت و شادي بوده، پس مباح و حلال است.] در حاليكه كسي داراي طبع سالم باشد لذت زنا را انكار نمي كند. آيا كسي به وجود لذت و سازگاري آن براي مباح آنچه لذيذ و ملائم است استدلال مي كند. (يعني اگر چيزي لذت بخش بود، همين لذت سبب مباح بودن آن مي شود؟) و آيا اغلب محرمات(حرامها) سرشار از لذت دنيوي نيستند؟ و آيا شنيدن آلات موسيقي براي انسان لذت بخش نيست؟

در حاليكه حديث صحيح از پيامبر< آمده كه ايشان موسيقي را حرام كرده اند و نيز با اصح سند آمده است كه فرموده در ميان امتش كساني پيدا مي شوند كه آن را حلال مي كنند. و تمام اهل علم بر حرام بودن آن اجماع دارند و جمهور (جمع) علماء آن را حرام كرده اند.[يعني تمامي علماء اهل علم موسيقي و آواز خواني را حرام مي دانند] اين در حالي است كه همه اينها لذت بخش و آدمي از شنيدن آن لذت مي برد.

علامه ابن الجوزي در كتاب«تلبيس ابليس» مي فرمايد: بدان كه گوش دادن به موسيقي و آواز سبب ايجاد دو حالت در انسان مي شود: اول اينكه انسان را از تفكر در عظمت خالق(الله) و قيام و خدمت به او غافل مي كند و ديگر اينكه انسان را به برخورداري از لذت آني و زودگذر مخصوصاً هم آغوشي برمي انگيزد و كمال لذت هم آغوشي در زنها متنوع است و اين كار جز به حرامي امكانپذير نيست. پس غناء (آواز خواني) انسان را به سمت زنا تشويق و تحريك مي نمايد. در ميان آوازخواني و زنا تناسبي وجود دارد كه غناء (آوازخواني) لذت روح است و زنا بالاترين لذت نفس.

در حديث هم آمده:|الزنا الغناء رقية الزنا| «ساز و آواز افسون زنا است.» ابوجعفر طبري آورده كه پيدا شدن آلات موسيقي ميان قابيليان بود، تا اينكه خبر به بعضي از اولاد شيث رسيده و آنها هم از كوهستان فرود آمده به قابيليان پيوسته اند و عياشي شيوع يافته است.

2. مسئله دوم: آنچه در فرموده ي دكتر ملاحظه مي شود، ايشان گفته: اسلام آواز را مباح كرده به شرطي كه آن آواز مشتمل بر فحش يا هرزه گويي و تشويق به گناه نباشد. راستي مؤلف خيال مي كند كه آواز از مفاسد خالي است و با همين خيال به حلال بودن آن حكم كرده و آن را به اسلام نسبت داده است در حاليكه اين فتوا گزافه گويي در گفتار[ و نسبت دادن قول بر خداوند بدون علم] است. يعني چيزي را به خداوند نسبت مي دهد در حاليكه علم ندارد كه خداوند آن را حلال يا حرام كرده است. چون واقعيت و حقيقت حال خلاف آن را ثابت مي كند. پس بايد بدانيم كه نه تنها اسلام موسيقي و آواز را حلال نكرده بلكه با دلايل بسياري آن را حرام كرده است.

قرطبي در اين باره مي فرمايد: بهترين تفسير لهوالحديث، غناء(آوازخواني) است.

در زير به دلايلي از كتاب و سنت كه آواز را حرام كرده است اشاره مي كنيم:

1. |وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْتَرِي لَهْوَ الْحَدِيثِ لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ|[1] «و از مردمان كسي هست كه خريدار سخنان سرگرم كننده است تا بي هيچ علمي [مردمان را] از راه خدا گمراه گرداند» لهو الحديث تمام چيزهايي را كه مانند آوازخواني و سخنان دروغ و منكرات ديگر كه مانع خير شود را شامل مي شود.

امام ابن القيم/ فرموده: همينكه صحابه و تابعين كلمه ي «لهو الحديث» را به آواز تفسير كرده اند كافي است.

به سند صحيح از ابن عباس و ابن مسعود آمده كه ابوصهباء فرموده: از ابن مسعود در مورد اين آيه (آيه سوره لقمان كه در پيش ذكر شد) سؤال كردم و ايشان فرمودند: قسم به خدا كه خدايي جز او نيست منظور از لهو الحديث آواز و آوازخواني است و ايشان اين قسم را سه بار تكرار كردند.

و نيز با سند صحيح از عبدالله بن عمر آمده كه فرموده لهو الحديث يعني غناء تا آنجايي كه ابن القيم          مي فرمايد: تعارض و تضادي ميان تفسير لهو الحديث به آواز و يا به اخبار اعاجم و پادشاهانشان و پادشاهان رومي و غير آنها وجود ندارد. مثلاً آنچه نضر بن حارث با خود آورده بود و مردم مكه را سرگرم مي كرد و آنها را از قرآن و مسائل ديني غافر مي كرد، همه و همه لهو الحديث بوده به همين دليل ابن عباسا      مي فرمايد: «لهو الحديث» يعني باطل و آواز. بعضي از صحابه گفته اند منظور آواز است وبعضي ديگر گفته اند منظور باطل و گفتار اهل فارس و پادشاهان آنها بوده و بعضي هم همه اينها را ذكر كرده اند. يعني چه اخبار فارس و چه غناء(آواز) اما ضرر آواز بيشتر است و در آواز غفلت از ياد خداوند شديدتر است تا داستان پادشاهان و اخبار آنها، زير آواز افسون زنا و جايگاه روئيدن نفاق است و نيز باعث شرك و پوشيدن عقل و مستي عقل مي شود و مانعي براي يادگيري قرآن و سدي است در برابر قرآن كه از هر كلام باطل ديگري بيشتر انسان ر ااز ياد خدا و قرآن غافل مي كند. زيرا نفس انسانها به شدت به آن ميل دارد.

وقتي كه اين مسئله روشن و آشكار شد، پس آوازخوانان و كساني كه به آنان گوش مي دهند به اندازه مشغول شدنشان به آن و روي برگرداندنشان از قرآن مورد ذم و سرزنش خداوند قرار مي گيرند. اگر به كلي مورد سرزنش قرار نگيرند نصيبي از آن لومه و ذم دارند. چون براستي آيات دربرگيرنده ي ذم كساني است كه لهو الحديث را جايگزين قرآن مي كنند تا بدون اينكه از احوال و چگونگي خريدن لهو الحديث و نفع تجارت به آن آگاهي داشته باشند خير را به شر محض تبديل كرده تا مردم را گمراه كند و از راه مستقيم به در كند.

و اين كار را به خاطر گمراهي و دور شدن از راه خدا و به مسخره گرفتن آن انجام مي دهد. يعني مي خواهد به وسيله اين داستان باطل و آوازخواني دين خدا را مورد مسخره قرار دهد تا مردم را از آن دور و از تدبر و فهم آن غافل كند.

اين شخص در زمان تلاوت قرآن متكبرانه و مغرورانه به آن پشت كرده و مانند كسي كه اصلاً قرآن را نشنيده يا مثل اينكه گوشهايش كر و سنگين است. و نيز هر زمان چيزي از قرآن فهميد آن را مورد تمسخر قرار      مي دهد پس مجموع اين كارها از كسي واقع مي شود كه كفرش از همه كس بزرگتر و بيشتر باشد و اگر قسمتي از اين نوع استهزاء و تمسخر براي آوازخوانان و گوش دهندگان آن واقع مي شود به همين اندازه مورد ملامت و نكوهش و سرزنش خداوند قرار مي گيرند و قسمتي از آن بدگويي شامل حال آنها مي شود.[2]

و دليل از سنت پيامبر< در مورد تحريم آواز آن حديث است كه رسول الله< فرمودند:|لَيَكُونَنَّ مِنْ أُمَّتِي أَقْوَامٌ يَسْتَحِلُّونَ الْحِرَ وَالْحَرِيرَ وَالْخَمْرَ وَالْمَعَازِفَ وَلَيَنْزِلَنَّ أَقْوَامٌ إِلَى جَنْبِ عَلَمٍ يَرُوحُ عَلَيْهِمْ بِسَارِحَةٍ لَهُمْ يَأْتِيهِمْ يَعْنِي الْفَقِيرَ لِحَاجَةٍ فَيَقُولُونَ ارْجِعْ إِلَيْنَا غَدًا فَيُبَيِّتُهُمْ اللَّهُ وَيَضَعُ الْعَلَمَ وَيَمْسَخُ آخَرِينَ قِرَدَةً وَخَنَازِيرَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ|[3] (در ميان امت من افرادي  پيدا خواهند شد كه زنا، ابريشم، شراب و آلات موسيقي را حلال مي‏دانند. همچنين افرادي خواهند آمد كه در قلة كوه‏ها زندگي مي كنند و هنگام شام كه چوپان، گوسفندان آنها را به خانه مي‏آورد، اگر مسكيني نزد آنان بيايد و از آنان، چيزي بخواهد، مي گويند: فردا بيا. اما شب هنگام، خداوند آنها را هلاك مي كند و كوه را بالاي آنان، مي‏اندازد. و گروهي ديگر را مسخ مي كند و تا روز قيامت، به خوك و ميمون، تبديل مي نمايد) ابن القيم فرموده در اين زمينه اين بزرگان هريك جداگانه از پيامبر< در مورد حرام بودن و شدت عقوبت غناء حديثي روايت كرده اند: سهل بن سعد الساعدي ، عمران بن حصين، عبدالله بن عمر، عبدالله بن عباس، ابي هريره، ابي امامه الباهلي، عائشه ام المؤمنين، علي ابن ابي طالب، انس بن مالك، عبدالرحمن بن سابط و غازي بن ربيعه. سپس مي فرمايد: ما تمام احاديث روايت شده از آنها را مي آوريم تا اهل قرآن خوشحال و شاد شوند و مطيعان و گوش به فرمان شيطان اندوهگين و غمناك شوند پس با اين ادله چگونه مؤلف خيال مي كند كه اسلام آواز را مباح و حلال نموده است؟ در اينجا قسمتي از سخنان علماء در مورد حرام بودن غناء (آواز) را ذكر مي كنيم:

امام قرطبي در تفسير خود(ج 14 ص 55- 56) مي فرمايد: امام مالك در مورد آواز مي فرمايد: نزد ما فاسقان آن را انجام مي دهند[يعني افراد بي بند و بار به آن روي مي آورند] و نيز مي فرمايد: ابوطيب طاهر بن عبدالله بن طبري فرموده: امام مالك از آواز و گوش دادن به آن نهي فرموده است. گفته اگر كسي كنيزي خريد و بعد معلوم شد كه آواز خوان است مي تواند آن را به صاحبش برگرداند زيرا آوازخواني از جمله عيبهايي است كه بواسطه ي آن مشتري مي تواند معامله را فسخ كند و نيز همين فتوا نظر تمام اهل مدينه به جز ابراهيم بن سعد است زيرا زكريا ساجي از او نقل كرده كه ايشان هيچ بدي در آن نمي بيند. سپس مي فرمايد: ابوطيب طبري فرموده اما مذهب ابوحنيفه آواز را مكروه مي داند در حاليكه شرب نبيذ را مباح و گوش دادن به آواز را جزو گناه به حساب مي آورد. و نيز مذهب تمام علماي اهل كوفه همين بوده به جز كساني كه مانند ابراهيم، شعبي، حماد و امام ثوري كه به غير از اينان هيچ اختلافي ميان علما در اين مسئله نبوده است. و نيز بين علماي بصره هيچگونه اختلافي در مكروه بودن آواز و منع آن وجود نداشته به غير از عبيدالله بن حسن عنبري كه از ايشان روايت شده در آواز هيچ بدي و گناهي نمي بيند.

قرطبي فرموده: اما در مذهب شافعي/: حقاً ايشان فرموده اند غناء (آواز) مكروه و شبيه باطل است و اگر كسي به آن اهميت داده و از آن بسيار استفاده كند سفيه (ديوانه) شده و شهادت دادن اين فرد مورد قبول نيست. [ يعني در مقام شهادت به حساب نمي آيد.] سپس امام قرطبي از ابن جوزي نقل مي كند كه از امام احمد بن حنبل در مورد مردي سؤال شد كه فوت كرده و داراي يك پسر بچه و يك جاريه (كنيز آواز خوان) است. حال پسرش براي خرج سفر محتاج است و مي خواهد كنيز را بفروشد. امام احمد فرمود: بايد به شرط سادگي فروخته شود نه به شرط آوازخواني. از ايشان دوباره سؤال شد اگر به شرط آوازخواني فروخته شود قيمتش 30 دينار و بدون آن قيمتش 20 دينار است و ايشان دوباره فرمودند بايد به شرط سادگي فروخته شود. امام ابوالفرج بعداً مي گويد: امام احمد بدين خاطر اين فتوا را چنين فرمود زير اين كنيز آوازخوان قصيده هاي زاهدانه و پرهيزگارانه نمي سرود بلكه اشعار عشق انگيز و شاد و هوس انگيز مي سرود. پس اين خود دليل و برهان روشني است بر اينكه آواز نزد امام احمد ممنوع و مورد هشدار علما است. اگر آواز ممنوع نمي بود، نقص و از بين بردن مال آن پس يتيم جايز نبود(يعني آنجا كه امام احمد فرمود آن كنيز را به شرط سادگي و به قيمت 20 دينار فروشيد، اين كار نقص مال يتيم بود ولي به خاطر اينكه آواز خواندن ممنوع است اجازه نداد به قيمت 30 دينار فروخته شود).

اين فتواي امام احمد كه موجب نقص مال آن يتيم شده و 10 دينار مثلاً ضرر كرده مانند آن گفته ابي طلحه است كه به پيامبر< فرمود: مقداري خمر يك يتيم نزد من است. پيامبر< فرمودند آن را بريز و نابود كن. پس اگر استصلاح آن جايز مي بود پيامبر< به ضايع و نابودي مال يتيم دستور نمي داد و امام قرطبي فرموده: علماي تمام ممالك اسلامي بر مكروه و ناپسندي غنا[آواز] و منع آن اجماع دارند [يعني گفتار و چيز ناپسندي است و استفاده از آن ممنوع مي باشد] و كسي از اين اجماع جدا نشده مگر ابراهيم بن سعد و عبيدالله غبري، در حاليكه پيامبر< فرمود:|عَلَيْكَ بِالسَّوَادِ الْأَعْظَمِ| (با توده ي بزرگ باش) [يعني از سواد اعظم جدا نشو.] | وَ مَنْ فَارَقَ الْجَمَاعَةَ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً| (هركس از جماعت جدا شد و مرد، فوتش جاهلي بوده است.) يا فرموده شيخ صالح فوزان بعد اين شرح و نقل مي فرمايد: مي گويم آن آواز و غنائي كه ابراهيم بن سعد و عبيدالله غبري آن را مباح مي دانند آن آواز مشهور و مرسومي نبوده كه نفس برانگيز و باعث شوق و علاقه و دلبستگي و هيجان انگيز باشد.

آن آوازي كه در آن گونه و چشمها و نازكي لبها توصيف و آراسته مي شود. به اين صورت كه آوازخوان در برابر ميكروفون مي نشيند و كنسرت آواز خود را با صدايي نرم و نازك اجرا مي كند كه آوازش باعث دلتنگي و بعضي وقتها خوشحالي مي شود.[ يعني آواز خواني يا غم و يا خوشحالي را در انسان برمي انگيزد] كه صدايش از دور و نزديك شنيده مي شود. حاشا اين دو عالم چنين آواي كه در اوج پستي و رذيلت است مباح كنند. (يعني اين دو عالم چنين آوازي را مباح نكرده اند). سپس امام قرطبي مي فرمايد: ابوفرج و قفال كه جزو اصحاب ما هستند گفته اند: شهادت آوازخوان و رقاص قابل قبول نيست. مي گويم پس زماني اين امر ثابت شد يعني [رد شهادت آوازخوان و رقاص] پس اجرت، مزد و كرايه آوازخواني جايز نيست و ابوعمر بن عبدالبر بر حراميت اين مزد اتفاق نظر و اجماع علما را نقل كرده است. در سوره انعام توضيح آن در آيه |وَعِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ|[4] گذشت كه آن براي تو كافي است. كلام قرطبي و آنچه ذكر كرده در سوره ي انعام آيه 3- 7 مي فرمايد: ابو عمر بن عبدالبر در كتاب كافي فرموده از جمله درآمدهايي كه علما بر حرام بودن آن اتفاق دارند: ربا (سود)،مهريه زنا كاران ، در آمدي كه از حيله گري و چيزهاي ننگ آور بدست مي آيد، رشوه، مزد نوحه خواني، مزد آواز خواني، كهانت ادعاي غيب گويي و اخبار آسماني، ني زني و نوازندگي ني، و همه بازيهاي باطل[پس مزدي كه در مقابل اين كارها گرفته شود همه حرام است.]

شيخ الاسلام ابن تيميه/ در ج 30 ص 215 در اثناي كلامش در مورد آن روايت از عبدالله بن عمر مي فرمايد: صورت ششم اين است كه ابن منذر اتفاق نظر تمام علما را در مورد ممنوعيت كرايه گرفتن آوازخوان و نوحه خوان ذكر كرده و فرموده همه كساني از اهل علم كه ما آنها را مي شناسيم بر باطل بودن نوحه خواني و آوازخواني اتفاق نظر دارند. اما شعبي، نخعي و مالك آن را ناپسند مي دانند و ابوثور و نعمان و يعقوب و محمد گفته اند مزد براي نوحه خواني و آواز خواني جايز نيست و ابن منذر مي گويد ما نيز همين نظر را داريم.

امام ابن القيم در كتاب اغاثة اللهفان ج 1 ص 245 در بيان اقوال علما كه از ابوبكر طرطوشي نقل مي كند كه مي گويد طرطوشي در كتاب «تحريم السماع» گفته اما براسي امام مالك از آواز و گوش دادن به آن نهي فرموده و گفته اگر كسي كنيزي خريد و بعداً معلوم شد كه آواز خوان است مي تواند آن را به عيب حساب كند و به صاحبش برگرداند. و از ايشان در مورد آن غنا و آوازي كه اهل مدينه در آن رخصت و اجازه داده بودند سؤال شده فرمود: نزد ما فاسقان و بدكاران اين كار را انجام مي دهند. دوباره ابن القيم به نقل از طرطوشي مي گويد: اما امام ابوحنيفه غنا (آواز) را مكروه و ناپسند و از جمله گناهان قرار مي داد و همچنين در ميان مذاهب اهل كوفه (سفيان، حماد، ابراهيم، نخعي و غيره) هيچ اختلافي وجود ندارد. و ما اختلافي در ميان علماي اهل بصره در ممنوعيت آواز نمي بينيم پس ابن القيم مي فرمايد: مذهب ابوحنيفه در مسئله آواز از تمام مذاهب شديدتر و گفتار ايشان از گفته و اقوال امام علما شديدتر و غليظ تر مي باشد.

اصحاب ابوحنيفه گوش دادن به آلات موسيقي مانند ني، دف و غيره حتي زدن شمشير را حرام و صراحتاً و آشكارا گفته اند اين كار معصيت و موجب فسق و باعث رد شهادت مي شود[يعني كساني كه به آلات گوش مي دهند در محكمه قضاوت براي اداي شهادت در قضايا پذيرفته نمي شوند]. سخت تر از آن براستي آنها گفته اند كه گوش دادن به موسيقي، نافرماني خداوند و لذت بردن از آن كفر است. اين جمله و لفظ آنها است و در اين زمينه حديثي روايت كرده اند كه به حد(رفع) يعني اتصال سندش به پيامبر< نرسيده است.

و همه گفته اند كه بر انسان مسلمان واجب است كوشش كند كه به آن گوش ندهد اگر از كنار آن گذشت يا در همسايگي آن قرار داشت. و ابو يوسف فرموده اگر در خانه اي صداي آلات موسيقي شنيديد بدون اجازه بر آنها وارد شويد زيرا نهي از منكر فرض است. پس اگر وارد شدن بدون اذن جايز نباشد مردم از اقامه ي فرض امتناع مي ورزند.

اما امام شافعي/ در كتاب آداب القضاء مي فرمايد: حقيقتاً آواز چيزي ناپسند شبيه باطل و بيهودگي است و هركس زياد از آن استفاده كند، او سفيه و گواهي دادنش در محكمه قضاوت قبول نيست. و اصحاب شافعي آنهاييكه به مذهب او آشنا هستند حرام بودن آن را تصريح كرده اند و بر آن كس كه حلال بودن آواز را بر امام شافعي/ نسبت داد، اعتراض و اين فتوا را انكار كرده اند تا اينكه ابن القيم مي فرمايد: اما مذهب امام احمد/: پسرش عبدالله مي فرمايد: از پدرم سؤال كردم: فرمود آواز نفاق و دوروئي را در قلب سبز مي كند و برايم شگفت انگيز نيست. سپس قول امام مالك را بيان كرد كه فرمود: فاسقان و از خدا بي خبران آن را انجام مي دهند. پس همانطور كه مي بينيد اين است حكم آواز و موسيقي طوريكه كتاب و سنت رسول الله< و اجماع امت بر ممنوعيت آن دلالت مي كند مگر كسي كه از جماعت كنار گرفته است.

آنچه بسياري از مردم امروزي بر آن قرار گرفته اند، يعني اينكه آواز و موسيقي را حلال و مباح و در گوش دادن به آن سهل انگاري كرده اند و حتي اگر كسي بر آن اعتراض نمايد او را به كوته فكري و سختگيري متهم مي نمايند و مي گويند لقمه اي در دهان ناداني گشته است. پس نبايد از شنيدن اين مسائل و سخنان دچار نگراني و هراس شد. اينكه هرچه مي گويند بگويند، ما به كتاب خدا و سنت رسول< دست آويز هستيم و قول خدا و رسولش را به خاطر گفته كسي و رضايت هيچ احدي از مردم هركس باشد رها نمي كنيم.

اما فتواي مؤلف: «آواز همراه موسيقي غير محرك اشكالي ندارد» ، معناي اين فتوا اين است كه مقداري از آلات موسيقي و قره ني و ابزار موسيقي مباح مي باشد در حاليكه در حديث صحيح حرام بودن آن آمده است و هركس آن را مباح كند مورد تهديد خداوند متعال قرار مي گيرد. |لَيَكُونَنَّ مِنْ أُمَّتِي أَقْوَامٌ يَسْتَحِلُّونَ الْحِرَ وَالْحَرِيرَ وَالْخَمْرَ وَالْمَعَازِفَ|[5](در امت من قوهايي پيدا مي شوند كه زنا، حرير، شراب و موسيقي را حلال  مي كنند.)

معازف جمع مُعزف، مِعزف هم گفته مي شود. امام جوهري فرموده: معازف يعني ملاهي(ابزار موسيقي) و العازف يعني كسي كه با آن بازي و آوازخواني مي كند. و قد عزف عزفا يعني آواز خواند. امام ابن تيميه در ج 11 ص 567 مي فرمايد: هر چهار مذهب براستي تمام آلات و ابزار موسيقي را حرام دانسته اند. در صحيح بخاري و غير او از پيامبر< ثابت شده كه فرموده در ميان امتم قومي پيدا مي شوند كه زنا، حرير، شراب و آلات موسيقي را حلال مي كنند. و فرموده براستي بعضي از آنها به شكل و صورت خوك و ميمون در       مي آيند(مسخ مي شوند).

معازف: يعني آلات موسيقي همانطور كه اهل لغت گفته اند و مفرد آن معزفه است. و آن آلات و ابزاري است كه موزييك و آوا با آن نواخته مي شود. و هيچ كس از اتباع ائمه مذهب در آلات و ابزار موسيقي نزاع و اختلافي نداشته اند.[كلام ابن تيميه تمام شد.]

امام ابن القيم در كتاب اغاثة اللهفان ج 1 ص 77- 78 گفته: اين فصلي است كه در ميان اينكه پيامبر< به صراحت آلات موسيقي و لهو را تحريم نموده است. و سياق حديث اين است كه عبدالرحمن بن معنم گفت ابوعامر يا ابومالك اشعري/ به من خبر داد كه پيامبر< مي فرمود: |لَيَكُونَنَّ مِنْ أُمَّتِي أَقْوَامٌ يَسْتَحِلُّونَ الْحِرَ وَالْحَرِيرَ وَالْخَمْرَ وَالْمَعَازِفَ| (در امت من قوهايي پيدا مي شوند كه زنا، حرير، شراب و موسيقي را حلال  مي كنند.) اين حديث صحيح است و امام بخاري در صحيح خود آورده و به آن استدلال كرده و اين حديث را بصورت معلق بجز مي آورده و فرموده است بابي در بيان احاديثي كه قومي مي آيند و شراب را حلال و اسم آن را تغيير مي دهند. تا آنجا كه ابن القيم مي گويد: صورت جهت آوردن به آن حديث در صحيح بخاري اين است كه منظور از لفظ معازف تمام آلات موسيقي است و اختلافي ميان اهل لغت وجود ندارد. و اگر چنانچه حلال مي بود پيامبر< آن را بخاطر حلال كردنش مورد سرزنش قرار نمي داد و حلال كردن آن را همراه حلال كردن شراب و حرير قرار نمي داد.[يعني اگر حلال مي بود پيامبر< آن را در رديف شراب و حرير كه قومي آن را حلال مي كنند بحث نمي كرد.]

ابن القيم دوباره مي فرمايد: امام ابن ماجه در سنن خود از عبدالله بن سعد از معاويه بن صالح از حاتم بن حريث از ابي مريم از عبدالرحمن بن غنم اشعري از ابي مالك اشعريا روايت مي كند كه پيامبر< فرموده: |لَيَشْرَبَنَّ نَاسٌ مِنْ أُمَّتِي الْخَمْرَ يُسَمُّونَهَا بِغَيْرِ اسْمِهَا يُعْزَفُ عَلَى رُءُوسِهِمْ بِالْمَعَازِفِ وَالْمُغَنِّيَاتِ يَخْسِفُ اللَّهُ بِهِمْ الْأَرْضَ وَيَجْعَلُ مِنْهُمْ الْقِرَدَةَ وَالْخَنَازِيرَ|(در ميان امت من كساني پيدا مي شوند كه شراب مي نوشند و اسم آن را عوض مي كنند در همان وقت در مجلسشان موزييك و آواي موسيقي نواخته مي شود و زنان آوازخوان براي آنها آواز مي خوانند ناگهان خداوند آنها را به دل زمين فرو مي برد و بعضي از آنها را بصورت ميمون و خوك مسخ مي كند و تغيير مي دهد.) سند اين حديث صحيح است. در اين حديث خداوند حلال كنندگان معازف (آلات موسيقي) را تهديد كرده كه آنها را در زمين فرو مي برد و بعضي را به شكل خوك و ميمون تغيير مي دهد در اين حديث مبارك با اينكه تهديد براي تمام اين نوع كردار بوده ولي هركس در اين تهديد و سرزنش سهم خود را دارد(سخن ابن القيم تمام شد.) پس آشكار و معلوم شد كه هيچ چيزي از آلات موسيقي مباح نبوده و نيست. و الله اعلم.[6]

سخن مؤلف در مورد اينكه اسلام آواز را در مناسبات مباح كرده است.

ما نمي دانيم اين مباح بودن را از كجا آورده است نهايتش اين است كه اسلام به زنان و كنيزان اجازه سرودن بعضي اشعار را در مناسبات معيني داده است.

امام ابن تيميه در مجموع فتاوي ج 11 ص 565 فرموده اما اسلام در مجلس عروسي و غيره خواند بعضي اشعار را رخصت و اجازه داده است مثلاً به زنان اجازه داده كه در عروسي و شادي دف زني كنند. اما مردان، در عهد و دوره پيامبر< هيچ احدي از آنها دف زني و كف زني نكرده و در آن زمان و در عهد آنها رسم نبوده است بلكه از پيامبر< در حديث صحيح آمده كه كف زدن را براي زنان و سبحان الله گفتن را براي مردان امر كرده است. اين در حالي است كه پيامبر< فرموده لعنت و نفرين خداوند بر مرداني كه خود را به شكل و شباهت زنان و نفرين خداوند بر زناني كه خود را به شكل و صورت مردان در مي آورند پس وقتي كه آواز و دف زني عمل و رفتار زنان بوده اگر مردي آواز خواني و دف زني مي كرد سلف صالح او ر ازن صفت مي ناميدند و مردان آوازخوان را زن صفتان مي ناميدند، و اين اصطلاح در كلام و گفتار سلف مشهور است از جمله اين باب حديث عائشهك مي باشد كه وقتي پدرش ابوبكرس در ايام عيد وارد منزل او شد، ديد دو كنيز شعر انصار يعني اهل مدينه در مورد يوم بعاث را مي خوانند.(مكاني است نزديك مدينه كه قبيله ي يهود بني قريظه در آنجا ساكن بودند چند سالي قبل از هجرت جنگي ميان اوس و خزرج در آن مكان روي داد و روز بسيار سختي بود اكثر رؤساي عرب در آن جنگ كشته شدند). پس ابوبكرس گفت آيا در منزل پيامبرح صداي نوازندگي و ني و دمبك شنيده مي شود؟ پيامبرح از آن دو جاريه پشت كرده و روي مباركش به سوي ديوار برگردانده و فرمود اي ابوبكر آنان را رها كن زيرا هر قومي عيدي دارد و اين عيد ما در اسلام است. اين حديث بيان و توضيح اين است كه عادت پيامبرح و اصحابش اين نبوده كه براي چنين كاري اجتماع كنند بهمين خاطر ابوبكرس اين نوع آواز را در منزل رسول اللهح دمبك و ني شيطان نام مي نهد. و پيغمبرح كنيزان را در عيد وادار و به كار آنها اذعان مي كند همانطور كه در حديث آمده است: تا مشركين بدانند در دين ما وسعت و گشادگي وجود دارد. و نيز عائشهك اسباب بازي داشت و با آنها بازي مي كرد و دختران كوچك رفيقش پيش او آمده و با او بازي مي كردند و همچنين در حديث و قصه اين دو جاريه نيامده كه پيامبرح به آواز و شعر خواني آنها گوش كرده باشد. اين در حالي است كه امر و نهي هميشه ارتباط با گوش دادن دارد نه به مجرد شنيدن آن همانطور كه در باب رؤيت چنين است يعني اگر به قصد ديدن باشد نه آن ديدني كه بدون اختيار حاصل مي شود.[يعني رؤيت و نگاه كردن وقتي مورد نهي و حذر قرار مي گيرد كه قصداً و از روي اختيار باشد، نه آن زماني كه بدون اختيار صورت مي گيرد.]

جواب شبهاتي كه مؤلف براي مباح كردن آواز به آنها چنگ آويخته

نويسنده از محمد غزالي نقل مي كند كه ايشان در كتاب احياء العلوم احاديث آوازخواني آن دو جاريه و لعب و بازي حبشي ها و تشويق پيامبرح براي آنها كه فرمود: اي بني ارفره بگيريد و قول پيامبرح به عائشه كه فرمود آيا آرزو داريد پيامبر بايستد و بازي عائشه با دختراني كه فيقش بوده اند را نگاه كند تا اينكه عائشه خسته شود. سپس مي فرمايد تمام اين احاديث در كتاب صحيح مسلم و بخاري آمده است و اينها نص صريح و آشكاري است بر اينكه آواز و لعب بازي حرام نيست(اين بود نقل مؤلف از غزالي). بله مؤلف با غزالي در قرار دادن اين احاديث بصورت دليل براي مباح كردن مطلق آواز موافق و هم رأي است(يعني دكتر قرضاوي موافق غزالي است زيرا هر دو به اين احاديث استدلال مي كنند.)

به همين خاطر است كه كلام و گفته هاي غزالي را آورده و آن را شاهد فتواي خود كرده و آنها را اثبات و به آنها اقرار مي نمايد. ولي ناگفته نماند كه اين احاديث به هيچ شيوه اي بر مباح بودن آواز و غنا دلالت       نمي كند. اين هم شيوه بيانش: اما حديث حبشي ها: در اين حديث اصلاً نامي از آواز و غنا ذكر نشده بلكه در آن حديث بازي كردن آنها آمده است كه با شمشيرها و نيزه هايشان درق بازي مي كردند و اين كار شرعاً جايز و بعضي اوقات مستحب است زيرا تمرين آمادگي نظامي براي بكارگيري وسايل جنگي و خوب فراگيري آن براي جهاد مي باشد.

امام نووي/ در شرح مسلم ج 6 ص 184 مي فرمايد: اين حديث جايز بودن بازي با سلاح و امثال آن از آلات جنگي در مسجد را مي رساند و همچنين هر چيزي در معني آن باشد كه كمكي براي جهاد است به آن بازي در مسجد مرتبط و ملحق مي شود و امام بخاري نيز در صحيح خود پيشگفتاري(باب الحراب والدرق يوم العيد) (نيزه و سپر در روز عيد) نوشته است. حافظ بن حجر در فتح الباري ج 2 ص 304 بخاري به حديثي استدلال كرده كه بازي با سلاح به شيوه پريدن بر روي همديگر بخاطر تمرين كردن براي جنگ و آمادگي بر آن جايز و درست است. استنباط كرده كه مسابقه با اسلحه و نشان دادن مهارت درست است زيرا دستها به وسايل جنگي رام و عادت مي كنند اين چيزي بود كه آن بزرگان از حديث بازي حبشي ها فهميده اند و اين حديث بر همين معنا دلالت مي كند نه آنچه غزالي و جناب مؤلف فهم و استنباط كرده اند.

اما حديث دو دختير يا كنيز:

هيچ دلالتي بر مباح بودن آواز نمي كند. زيرا آن دو دختر جوان يا كنيزان شعري در وصف جنگ عرب در روز عيد مي سرودند و حديث بر همين مسئله دلالت مي كند و چيزي به نام آواز نبوده است. علامه ابن القيم در كتاب مدارج السالكين مي فرمايد: عجيبتر از آن اين است كه شما به سرود سرايي و آواز دو دختر كوچك به حد بلوغ نرسيده نزد زني كه هنوز بچه است استدلال مي كنيد كه چون آنها در روز عيد و شادي چند شعري از اشعار عرب در وصف شجاعت و جنگ و اخلاق و خصلت خوب در منزل و مسجد رسول اللهح         مي سرودند استدلال مي كنيد بر اينكه گوش دادن بر ملاهي مركز از آواز و موسيقي به صورت اجتماع و جمع شدن، مباح و بلامانع است، ولي اين كجا و آن كجا.(يعني اين دليل آوردن شما براي آواز و موسيقي امروزي باطل و بي اساس است.) و عجيب و شگفت در اين است كه براستي اين حديث بزرگترين حجت و دليل بر عليه آنهاست زيرا ابوبكر صديقس آن را ني و دمبكي از نيهاي شيطان نام نهاد و پيامبرح نيز گفته ابوبكر را تأييد نمود. ولي آن را براي دو دختر كوچك و غير مكلف رخصت داد. در حاليكه هيچ مفسده اي در سرود سرايي و گوش دادنشان وجود نداشت. پس آيا اين دليل مي شود براي مباح بودن چيزي كه شما آن را انجام مي دهيد و ياد مي گيريد از گوش دادن و آوازي كه شامل چيزهايي بوده كه بر هيچ كس نهان و پوشيده نيست. سبحان الله چگونه عقلها و فهمها گمراه شده اند. امام ابن الجوزي در كتاب تبليس ابليس مي فرمايد: ظاهراً اين دو جاريه كوچك بوده اند. زيرا عائشهك آن وقت بچه بوده و پيامبرح دختران و كنيزان كوچك را پيش او مي برد تا با او بازي كنند. سپس حديث سندداري از امام احمد نقل مي كند كه از ايشان سؤال شد آن غنا چه نوع آوازي بود؟ فرمود: غنا الركب: (ما آمديم به سوي شما به سوي شما آمديم) پس امام ابن الجوزي در ص 229 همان كتاب مي گويد: اما حديث عائشه ك قبلاً توضيح و تفسيري بر آن كرديم و بيان نموديم كه آنها شعر مي سرودند و شعر خواني، آوازخواني نام گذاري شده است چون نوعي سرودخواني و ترجيع در آن ثابت است و مثل آن طبع و نفس انسان را از حد اعتدال و آرامي خارج نمي كند و غناي مذكور در حديث چيزي جز تكرار منظم كلمات و برگردان آنها نبود و اين اندازه طبع را از اعتدال نمي برد. و در آن زمان دلها صاف و ساده بوده بر خلاف امروز كه دلها سر پنجه هوس است پس چگونه آن سرود در آن زمان سالم و پاك نزد قلبهاي پاك را دليل قرار مي دهند براي آوازهاي محرك و فتنه انگيز؟ اين نوع استدلال بجز تدليس نيرنگ و مغالطه و به اشتباه انداختن چيزي ديگر نيست چنانكه در حديث عائشهك آمده اگر پيامبرح زنده مي بود زنان را از رفتن به مسجد منع مي كرد به خاطر فتنه ها و روشي كه به وجود آورده بودند.

سپس ابن الجوزي مي فرمايد: بر مفتي واجب و ضروري است كه احوال و زمان را بسنجد و آنگاه فتوا بدهد همانطور كه طبيب زمان، سن و منطقه را مي سنجد. پس آوازخواني را توصيف و مي فرمايد: خواندن سرودهاي جنگ بعاث كجا و تغزل در باره مردان و غزلسرايي در وصف چهره و زلف و قدر و قامت و ديگر زيبايي هاي زنان كجا؟

آيا طبع و سرشت كسي در هنگام خواندن اين آواز آرام مي ماند؟ خيلي بعيد است بلكه عشق او را سرگردان مي كند تا به سوي لذت گرفتن از آواز و موسيقي قدم بردارد. و به جز افراد دروغگو و خارج از حد آدميت كسي نمي گويد كه دلم تكان نمي خورد تا آنجا كه مي فرمايد: ابوطيب طبري از حديث سرودخواني در منزل پيامبرح جواب ديگري داده است. ابوالقاسم حريري به او خبر داد كه ابوطيب فرموده اين حديث دليل براي ماست زيرا ابوبكرس اين نوع سرود را در منزل پيامبرح ني شيطان نام نهاد و محمدح قول و گفته ابوبكر را انكار نكرد بلكه بخاطر حسن درجه اش او را از سختگيري منع كرد مخصوصاً در روز عيد. و حال آنكه عائشهك در آن موقع بچه بوده و بعد از بلوغ و كسب علم چيزي جز ذم و بدگويي از آواز از ايشان نقل نشده است در حاليكه براستي پسر برادرش قاسم بن محمد هميشه غناء و آواز را ملامت و سركوب و از گوش دادن به آن منع و جلوگيري مي نمود اين در حالي است كه علم را از عائشهك آموخته بود.(شاگرد راه و روش استادش را دنبال مي كند اگر عائشهك آن را جايز مي دانست چگونه شاگردش آن را انكار و مورد بدگويي قرار مي دادند.)پس ابن الجوزي مي فرمايد: اگر كسي گويد من از استماع(گوش كردن) غناء (آواز) نظر دنيوي ندارم و اشارات الهي دريافت مي دارم گوييم او از دو راه به خطا رفته است: يكي اينكه تا از سرود و غزل اشارات الهي برداشت كند طبيعتش پيش دستي كرده و مراد خود را حاصل مي كند. مثل اينكه كسي بخواهد از نگاه كردن به زن زيبا و خوشكل به صنعت و قدرت خداوند تأمل نمايد ولي شهوت ذهنش را از آن معني باز مي دارد و منحرف مي شود.

دوم اينكه در اين شعر و غزلها كه مي خوانند كم اشاره اي است كه به خالق منطبق شود و خداوند بزرگتر از آن است كه بتوان كلمه ي عشق و شيفتگي را در باره ي او بكار برد زيرا نصيب بشر از معرفت الهي احساس هيبت و تعظيم است. و پس در خلاصه اينكه غناء انسان را از اعتدال خارج مي سازد و عقل آدم را كم مي كند بطوري كه وقتي به طرب آمد كارهايي مي كند كه در حالت عادي آن را زشت مي داند مثلاً سر مي چرخاند دست مي زند پاي مي كوبد و كارهاي سخيف ديگر نيز انجام مي دهد. غناء و شراب در اين مورد اثر مشابه دارند و شايسته است كه غناء نيز منع شود.

امام نووي/ مي فرمايد: قاضي عياض گفته: بدرستي كه غنا و سرود آن دو دختر بچه اشعاري در مورد جنگ و فخر به شجاعت و پيروزي و غلبه بوده و اين نوع سرود جاريه ها و دختران را بر فتنه و شر تحريك       نمي كند و سرود سرايي آنها از آن نوع آوازي نبوده كه مورد اختلاف بين علماست بلكه عبارت بوده از بلند كردن صدا به سرودن شعر.

به همين خاطر است كه عائشهك مي فرمايد: آن دو دختر آوازخوان نبودند. يعني از جمله زنان آوازخواني نبودند كه آوازخواني ايشان انسان را تشويق و تحريك و نفس را در معرض فحشاء و منكر قرار دهد و اظهار عشق و غزلسرايي نسبت به زنان با يادآوري صفات خوب آنها و آنچه نفس را تحريك و هيجان و هوس را برمي انگيزد و آن طوري كه عشوه و غمزه و عملي باشد كه ساكن را به حركت و پوشيده را آشكار كرده و از كساني نبودند كه آوازخواني را كسب و وسيله معيشت قرار داده اند.(سرود سرايي نزد عرب به غنا و آواز تعبير شده است.)[يعني سرود خواني آن دو دختر دليلي براي حلال بودن آوازخواني و گوش دادن به آن    نمي شود.]

امام ابن حجر در كتاب فتح الباري ج 2 ص 422- 423 فرموده: جمعي از اهل تصوف بحديث سرود خواني آن دو جاريه استدلال كرده اند بر اينكه غناء (آواز) مباح و گوش دادن به آن، چه همراه آلت موسيقي باشد چه بدون آلت موسيقي ولي در رد و باطل بودن آن فتوا فرموده ي عائشهك در همين باب حديث كافي است كه گفت آن دو جاريه آوازخوان نبودند و حرفه ي آوازخواني نداشتند.

پس آنچه به طريق لفظ براي آنها ثابت كرده به طريق معني از آنها نفي نموده است زيرا لفظ غنا بر بلند كردن صدا و ترنمي كه اعراب آنها را نصب يعني نوع سرودخواني و بر حداء(يعني ترنم و حداء و… را نزد عرب غناء مي گويند ولي به خواننده ي آن آواز خوان نمي گويند.) بلكه آوازخوان به كسي مي گويند كه طوري مي خواند كه صدا را كشيده و به هيجان آمده و انسان را به چيزي تشويق مي كند كه او را در معرض فحشا و تصريح و اعلان منكرات قرار مي دهد. امام قرطبي مي فرمايد: فرمايشات عائشهك كه فرموده آن دو دختر آوازخوان نبودند يعني از كساني نبودند كه به آوازخواني معروف و مشهور باشند همانگونه كه زنان آوازخوان به آواز خواني مشهور بوده اند اين گفته عائشهك پرهيز و دوري از آوازي است كه عادت و معروف بوده و مردمي به آن مشهور بوده اند و آن آواز بوده كه نفس را تحريك و پنهان را برانگيخته مي كرد يعني هوس را تكان مي داد و وارد گناه مي شد. تا اينكه مي فرمايد اما اينكه پيامبرح لباسش را به دور خود پيچيده نشانه ي اعراض و رويگرداني از آن سرودخواني است زيرا مقام پيامبرح چنين اقتضا مي كند كه ايشان از گوش دادن به آن دوري و پرهيز نمايد ولي انكار نكردن از طرف او به اين نوع سرود خواني دلالت مي كند بر اينكه ايشان چنين كاري را به همان شيوه كه بوده تأييد كرده و جايز مي دانند زيرا پيامبرح هرگز باطل را تأييد         نمي فرمايند و اصل و قاعده اين است كه انسان از لهو لعب پرهيز و دوري نمايد پس بر آنچه نهي در آن وارد شد هم از نظر وقت و هم از نظر كيفيت اكتفا كند تا مخالفت با اصل قاعده را كم كند و الله اعلم.

بنابراين آنچه از اقوال علما و اهل علم در معني آن حديث نقل شد واضح و آشكار گرديد كه به هيچ شيوه اي و به طور مطلق بر مباح بودن آواز و غنا دلالت نمي كند و آن طور كه دكتر قرضاوي و محمد غزالي ادعا  كرده اند دلالت نمي كند.

و اما گفته مؤلف كه گفته از بعضي صحابه و تابعين روايت شده كه به آواز گوش داده اند و هيچ مشكلي در گوش كردن آن نديده اند اين كلام، ادعا و لاف و گزاف از طرف خودش بوده و ما از او مي خواهيم كه سند صحيحي را از آنها ابراز و آنچه به آنها نسبت داده است اثبات كند. بدرستي كه آن غنا كه شنيدن و گوش كردنش را به آنها نسبت داده اين از جنس آن آوازي است كه نفس را به جوش و خروش آورده و باعث تحرك(يعني تكان دادن بدن) و عشق و دلبستگي كه شامل اوصاف زيبايي و جمال زنان است بوده جناب شيخ آن را از كجا آورده است در حاليكه ادعاي محض هيچ حكمي را ثابت نمي كند شاعر مي گويد:

والدعاوى إذا لم يقيموا بينات                     عليها أهلها أدعياء

ادعاها اگر دليلي بر آنها اقامه نشود صاحبش را گزاف گو گويند.

اعتراض مؤلف بر ادله تحريم غنا و جواب او

در اين موضوع گفته مؤلف قابل ملاحظه و نظر است كه گفته: آن احاديثي كه در مورد غنا از پيامبرح وارد شد هيچكدام از جرح و ضعف نزد فقها و علماي حديث خالي نيستند.

ما اين گفته مؤلف را به چند شيوه جواب مي دهيم:

جواب اول: مي گوييم دلايل حرام بودن غنا فقط منحصر در احاديث نيست بلكه در قرآن نيز چندين آيه هست. آنها نيز به نوبه خود بر حرام بودن غنا دلالت مي كنند و قبلاً در مورد اين آيه|وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْتَرِي لَهْوَ الْحَدِيثِ لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ|[7] سخن گفته شد. مجاهد در مورد اين آيه|وَاسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِكَ|[8]«و هر كس را كه تواني از ايشان به بانگ خويش از جاي ببر» مي فرمايد: يعني هركس از آنها را مي توانيد منحرف و به لغزش وادار كن. و فرمود منظور از صوت آواز هر چيز باطل است. امام ابن القيم در كتاب اغاثة اللهفان مي فرمايد: همانطور كه اضافه كردن خيل و پا براي تخصيص است اضافه كردن لفظ صوتك نيز براي تخصيص است پس هر سخن در غير طاعت خداوند و هر صداي ني يا دف يا طبل حرام و همه صداي شيطان هستند و هركس در معصيت و نافرماني خدوند قدمي بردارد پس او لشكر پياده شيطان و هر سواركاري كه در معصيت خداوند است همانطور كه سلف گفته اند از لشكر سواركاران شيطان است.

آنچنانكه ابن ابي حاتم از ابن عباس نقل كرده كه فرمود منظور از رجل، هر پايي كه در راه معصيت الله       مي رود.

از لشكر پياده شيطان مي باشد يكي ديگر از آيات |أَفَمِنْ هَذَا الْحَدِيثِ تَعْجَبُونَ (59) وَتَضْحَكُونَ وَلَا تَبْكُونَ (60) وَأَنْتُمْ سَامِدُونَ|[9] «پس آيا از اين سخن تعجب مي كنيد؟ و مي خنديد و نمي گرييد؟ و شماييد كه بازي كنانيد» عكرمه از ابن عباس نقل كرده كه سمد در لغت حمير يعني آواز مثلاً اسمدي لنا يعني براي ما غنا بخوان. عكرمه فرموده: كفار هنگامي كه قرآن مي شنيدند آواز مي خواندند تا آن را نشنوند پس اين آيه نازل شد. ابن كثير در اين آيه|وَأَنْتُمْ سَامِدُونَ| فرموده سفيان ثوري از پسرش از ابن عباس نقل كرده كه فرمود اين لغت(سمد) يماني است و معني آن يعني آواز. اسمد لنا يعني براي ما غنا بخوان و عكرمه نيز چنين گفته است.

جواب دوم: به مؤلف مي گوييم علما و فقهاي حديث كه به احاديث وارد شده در تحريم غنا و موسيقي طعن زده و گفته اند اين احاديث ضعيف مي باشند چه كساني هستند؟ جناب مؤلف نام آنها را ذكر كن آيا اشخاصي مثل امام بخاري، مسلم، احمد بن حنبل، ابوداود، ترمذي، نسائي، يحيي بن معين، ابوزرعه، ابوحاتم و امثال آنها را كه از امامان جرح و تعديل بوده اند يا كساني غير از اين بزرگواران هستند از كساني كه غنا را مباح مي دانند؟

جواب سوم: به جناب مؤلف مي گوييم بدرستي كه احاديث تحريم غنا و موسيقي طوريكه شما گمان مي كنيد ضعيف و داراي جرح نيستند بلكه بعضي از آنها در صحيحترين كتاب است و بعضي از آنها در درجه حسن و بعضي ضعيف هستند ولي بنا به كثرت رواياتشان و تعدد تعريفشان حجت ظاهري و برهان قاطعي بر حرام بودن غناء و آواز و موسيقي هستند.

مؤلف چنين گمان كرده كه علماي اسلام موسيقي و غنا را زماني حرام مي دانند كه با محرمات ديگر مقارن و همراه و پيوسته باشد يعني اگر به تنهايي و بدون متصل شدن با حرام ديگري باشد حلال است ولي اين گمان مؤلف قابل رد و بدون دليل است پس مؤلف مي گويد چون غنا و موسيقي با خود نگراني و مجالس شرابخواري و رقاص حرام شب بيداري همراه و مخلوط شده همين مسئله باعث شده كه بسياري از علما آن را حرام و بعضي آن را مكروه و ناپسند بدانند.

و جواب ما در مقابل آن اين است كه: تحريم موسيقي و آواز از طرف علماي اسلام فقط به خاطر پيوستن آن با اشياء حرام نيست بلكه تحريم كردن موسيقي و آواز از جانب علما به خاطر دليلهايي است كه دلالت بر حرام بودن ذات آواز و موسيقي دارند. با اينكه با آن اشياء حرام كه ذكر شد پيوسته و همراه نباشد (يعني آواز و موسيقي اگر چه همراه چيزهاي حرام نباشد خود مستقلاً دليلهايي دارد كه حرام بودن ذات آن را ثابت      مي كند.) پس اين چيزي كه مؤلف گفته ادعائي از خودش بر علما بوده يعني لاف و گزاف از خود ساخته و به علما نسبت داده است كه علما آواز را حرام نكرده اند مگر به خاطر پيوستن به محرمات ديگري كه ذكر شد و اين ادعا مردود و باطل است. سپس مي گويد غنا و موسيقي به اتفاق تمام علما حرام است وقتي كه با حرامهاي ديگر پيوسته باشد مثلاً اگر آواز و موسيقي در مجلس شراب يا آميخته با بي بند و باري و فساد و فحشا و زنان بي بند و بار و بي شرم يا گناه و معصيت بود. و اين همان چيزي است كه پيامبرح اهل و گوش دهندگان آن را بيم و حذر فرموده در حديثي كه مي فرمايد: مردماني از امتم شراب مي نوشند و اسمش را عوض مي كنند، در مجلسشان موسيقي و آواز نواخته مي وشد در همين حال خداوند آنها را به دل زمين فرو مي برد و بعضي را كه مانده اند بصورت ميمون و خوك تبديل مي كند.(تعجب از مؤلف كه به اين حديث اقرار مي نمايد.)

جواب فتوا و گفته مؤلف مانند جواب جمله گذشته مي باشد بدرستي كه آواز ذاتش حرام است اگر چه همراه حرام ديگري هم نباشد. علامه شوكاني در كتاب نيل الاوطار ج8 ص107 اين شبهه را اينگونه جواب داده: ‏(ويجاب بأن الاقتران لا يدل على أن المحرم هو الجمع فقط وإلا لزم أن الزنا المصرح به في الحديث ‏(‏يريد حديث‏:‏ ليكونن من أمتي أقوام يستحلون الحر والحرير والخمر والمعازف‏)‏ لا يحرم إلا عند شراب الخمر واستعمال المعازف واللازم باطل بالإجماع فالملزوم مثله‏.‏ وأيضا يلزم مثل قوله تعالى‏:‏ |‏إِنَّهُ كَانَ لَا يُؤْمِنُ بِاللَّهِ الْعَظِيمِ‏.‏ وَلَا يَحُضُّ عَلَى طَعَامِ الْمِسْكِينِ‏) أنه لا يحرم عدم الإيمان بالله إلا عند عدم الحض على طعام المسكين فإن قيل تحريم مثل هذه الأمور المذكورة في الإلزام قد علم من دليل آخر فيجاب بأن تحريم المعازف قد علم من دليل آخر أيضا كما سلف‏.) (پيوستگي و متصل بودن اين حرامها با هم به اين معني نيست كه بطور مجموع و دسته جمعي حرام باشند و اگر جدا شوند هيچكدام حرام نباشند. زيرا چنين مي آيد كه زناي ذكر شده در حديث نبوي كه فرموده اقوامي از امتم زنا و حرير و خمر و موسيقي و آواز را حلال مي كنند، وقتي حرام است كه متصل با خمر و معازف باشد يعني اگر تنها انجام گيرد حرام نيست در حاليكه اين لازم، به اجماع باطل در نتيجه ملزوم نيز باطل و مردود است. از طرفي ديگر در اين آيه|‏‏إِنَّهُ كَانَ لَا يُؤْمِنُ بِاللَّهِ الْعَظِيمِ‏.‏ وَلَا يَحُضُّ عَلَى طَعَامِ الْمِسْكِينِ‏| «او به خداي بزرگ ايمان نداشت و مردم را به طعام دادن فقير تشويق       نمي كرد.» چنين پيش مي آيد كه ايمان نداشتن به خدا اگر متصل به تشويق به طعام ندادن به فقير باشد حرام است. در حاليكه ايمان نداشتن حرام است چه همراه تشويق نكردن به طعام فقير باشد يا نباشد. اگر سؤال شود تحريم اين امور ذكر شده يعني زنا، خمر و حرير در الزام قبلاً به وسيله دليلهايي ديگر دانسته شده جواب داده مي شود كه حرام بودن آلات موسيقي و آواز نيز از دليلهاي ديگر قبلاً اثبات شده است آنطور كه گذشت.

اعتراض مؤلف بر تفسير لهو الحديث به آواز و جواب او

سپس جناب مؤلف مي گويد: بعضي گفته اند آواز از جمله لهو الحديث ذكر شده در آيه|وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْتَرِي لَهْوَ الْحَدِيثِ لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ| مي باشد در ميان مردم كساني هستند كه خريدار سخنان پوچ و ياوه اند تا با چنين سخناني (بندگان خدا را) جاهلانه از راه منحرف و سرگشته سازند و آن را مسخره كنند. آنان عذاب خوار و رسوا كننده اي دارند. لهو الحديث يعني حرفهاي مضحك و آوازهاي جلف و ابن حزم گفته اين آيه بدون شك صفت كسي كه اين كار را انجام مي دهد بدون خلاف كافر ذكر كرده است، اگر راه خدا را به مسخره گيرد كافر است. يعني اگر منظورش مسخره كردن راه خداوند بود مورد ذم و بدگوئي قرار مي گيرد. پس اين شيوه مورد ذم و سرزنش الله قرار گرفته است و خداوند هيچ وقت كسي را كه لهو الحديث مي خرد تا خود را به آن مشغول و نفس و روحش را به آن شاد كند ذم و سرزنش نكرده است اگر قصدش مسخره كردن راه خدا نباشد. جواب به اين گفته به چند صورت است:

صورت اول: به قول مؤلف: بعضي گفته اند آواز و موسيقي جزو لهو الحديث است. اين سخن مؤلف به اين لفظ و شيوه خو منزلت و اين قول يعني غنا جزو لهو الحديث است را كم و تضعيف مي نمايد و از طرفي ديگر به تجاهل و به ناداني قلمداد كردن كسي كه گفته غنا لهو الحديث است مثل بزرگان و تابعين مثل ابن عباس و ابن عمر و ابن مسعود و مجاهد و حسن و سعيد بن جبير و قتاده و نخعي آنطور كه توضيحش در ادامه مي آيد و اين آشكارا خطاست.

قرطبي در تفسير (لهو الحديث) فرموده: ابن مسعود و ابن عباس و غير آن دو گفته اند آواز است سپس       مي گويد ابن عطيه گفته: ابن مسعود و ابن عباس و جابر بن عبدالله و مجاهد لهو الحديث را به آواز تفسير كرده اند و ابوالفرج ابن جوزي همني تفسير لهو الحديث به آواز را از حسن و سعيد بن جبير و قتاده و نخعي نقل كرده است. سپس قرطبي مي فرمايد مي گويم اين توضيح بالاترين گفته در مورد اين آيه است و ابن مسعود سه دفعه قسم خورده به معبودي كه غير از او هيچ معبود به حقي نيست كه منظور از لهو الحديث همان آواز است. سعيد بن جبير از ابي صهباء بكري روايت كرده كه از عبدالله بن مسعود در باره اين آيه|وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْتَرِي لَهْوَ الْحَدِيثِ لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ| سؤال شد؟ ابن مسعود جواب داد قسم به خداوند كه هيچ معبود به غير او نيست منظور آواز است و قسم را سه بار تكرار كرد.

از عبدالله بن عمر نيز روايت شده كه فرموده لهو الحديث يعني آواز. و همچنين عكرمه و ميمون بن مهران و مكحول گفته اند لهو الحديث يعني آواز و شعبه و سفيان از حكم و حماد از ابراهيم روايت كرده كه گفت: عبدالله بن مسعود گفته آواز در قلب نفاق(دوروئي) سبز مي كند. و مجاهد اين گفته را نيز اضافه كرد و فرمود لهو الحديث در آن آيه يعني گوش دادن به آواز و هرچند باطل ديگري كه باشد و حسن گفته لهو الحديث يعني آواز و موسيقي. سپس قرطبي اقوال و گفته هاي ديگري در تفسير اين آيه ذكر مي كند. بعداً مي فرمايد: قول و رأي اولي يعني تفسير لهو الحديث به آواز و موسيقي شايسته ترين و سزاوارترين تفسير در اين آيه است. به خاطر وجود حديث مرفوع و قول صحابه و تابعينش در اين تفسير.

صورت دوم: مي گوييم به آنچه از تفسير لهو الحديث به آواز از طرف صحابه و تابعين كه گذشت جواب آنچه مؤلف از ابن حزم در مورد تفسير آيه به شيوه اي كه مخالف قول آنهاست نقل كرده، حاصل مي شود پس پاسخ اين است ابن حزم كيست؟ در برابر آنها و تفسيرش در برابر تفسير آنها چيست تا تفسيرش مقابل و رودرروي تفسير آنها باشد.

با احترامي كه براي ايشان داريم و اعتراف به منزلت علمي او اين را مي گوييم. ولي در اين خطا و خلاف صواب، دنباله رو او نيستيم و قول و رأي او بر رأي و قول كسي كه از او بزرگتر است پيش نمي اندازيم. مخصوصاً صحابه و تابعين.

علامه ابن القيم جوزي فرموده: همانا تفسير صحابه از لهو الحديث به آواز كافي است تا اينكه مي گويد حاكم ابوعبدالله در كتاب مستدرك باب تفسير فرموده: طالبان و كساني كه خواهان اين علم ديني هستند بايد بدانند براستي تفسير صحابه اي كه شاهد وحي و نزول قرآن بوده نزد امام بخاري و مسلم به حديث سنددار حساب مي شود و در جاي ديگر در كتابش مي فرمايد: و آن (يعني تفسير صحابه) نزد ما حكم مرفوع را دارد. (حديث مرفوع حديثي است كه سلسله ي اسنادش به پيامبر< رسيده باشد.) امام ابن القيم بعد از جمله حاكم مي فرمايد: اين سخن و نظر هر دو امام هرچند قابل بحث و تحقيق است ولي شكي نيست كه قبول كردن فرمايشات آنها در اين مورد سزاوارتر و شايسته تر است. از باقي تفسير كساني كه بعد از صحابه آمده اند چون صحابه به مراد خداوند در كتابش عالمتر بوده اند زيرا با آنها نازل و در ميان امت اولين كساني بودند كه مورد خطاب قرآن قرار گرفته