تبليغاتX
سحاب

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمدلله رب العالمين والصلواه و السلام علي رسوله محمد و علي آله و صحبه اجمعين

واقعه غدير از ديدگاه اهل سنت

مقدمه   حکومت ايرانيان در يمن

يمن توسط حکومتي تحت الحمايه دولت ايران اداره مي شد . زمانيکه رسول اکرم (ص) به پادشاهان دنيا نامه نوشتند هر پادشاهي يک نوع عکس العمل نشان داد که در اين بين بدترين عکس العمل را پادشاه نادان ايران نشان داد . پادشاه ايران نامه رسول خدا را تکه پاره کرد و به جکومت يمن نامه نوشت که اين مرد عرب را که جرات کرده اسم خودش را قبل از نام من بنويسد دستگير نموده به نزد من بفرستيد.

وقتي خبر به رسول خدا رسيد بر عليه پادشاه مغرور ايران دعا نمود. پادشاه يمن وقتي دستور پادشان ايران را دريافت داشت دو نفر را به مکه فرستاد تا پيامبر را جلب نموده با خود به يمن ببرند. وقتي دو مامور ايراني به مکه آمدند متوجه شدند پيامبر به مدينه رفته است آن دو مامور ايراني به مدينه منوره آمدند بسياري از ياران پيامبر که تا آنزمان قيافه ايرانيان غير مسلمان را نديده بودند با شگفتي آنها را نگاه مي کردند آنان سبيل بلند داشتند و ريش را تراشيده بودند پيامبر اکرم وقتي با آنها نگاه مي کرد به يارانش دستور داد شما با مشرکان مخالفت کنيد سبيلها را کوتاه و ريش را بلند بگزاريد.

وقتي آن دو مامور دستور را ابلاغ نمودند پيامبر اکرم فرمودند شما خسته هستيد امشب استراحت کنيد من فردا جواب شما را خواهم داد.

فرداي آن روز وقتي آنان به خدمت پيامبر خدا آمدند پيامبر فرمود برويد به پادشان يمن بگوييد پادشاه ايران را ديشب خداوند کشت.

آن دو مامور ايراني با تعجب برگشتند و گزارش خود را تقديم داشتند پادشاه يمن تعجب نمود و گفت چيز بسيار خوبي است ما اين شخص را امتحان خواهيم کرد اگر اين خبر واقعا درست باشد و پادشاه ايران از دنيا رفته باشد پس حتما پيامبري از جانب خدا است و ما نبايد با او بجنگيم و اگر غير از اين باشد پس دروغگويي است که با او خواهيم جنگيد . چند روزي نگذشته بود که از طرف پادشاه جديد ايران نامه اي رسيد که که پادشاه قبلي در فلان روز از دنيا رفته و از اين پس از من اطاعت کنيد.

اين بود که يمن بدون جنگ اسلام را پذيرفت . احتمالا اين تصميم عاقلانه ترين کار ايرانيها بود.

حج وداع و خدا حافطي

پيامبر اکرم گروهي از ياران خودش را براي اداره حکومت يمن به آنجا فرستادند. خدا مي داند چه مدت گذشت که پيامبر اکرم حضرت علي را فرستادند تا آنجا برود و فرماندهي مسلمانان را به عهده بگيرد.

حضرت علي به آنجا رسيد و حکم حودش را ابلاغ نمود مسلمانان پذيرفتند اما نحوه فرماندهي حضرت علي با فرمانده قبلي که مسلمانان با آن خو گرفته بودند خيلي تفاوت داشت حضرت علي در راه خدا خيلي سخت گير بود و کوچکترين چشم پوشي نمي کرد (باصطلاح امروزيها خيلي خشک بود) اين بود که روز بروز بر تعداد ناراضيان از حضرت علي افزوده مي شد تا جاييکه فرمانده قبلي نامه اي خدمت پيامبر ارسال نمود و دهها عيب و ايراد از حضرت علي متذکر شده بود وقتي نامه را خدمت پيامبر آوردند پيامبر به همان نامه رسان که سخت بغض علي را در سينه داشت امر نمود بخواندش وقتي او نامه را داشت مي خواند به هر بندي از اعتراضات تاييد مي کرد بلي درست است من خودم شاهد بودم که علي چنين کرد. پس از ختم نامه پيامبر خدا به آن شخص فرمودند : فلاني تو از علي بدت مي آيد؟ گفت آري يا رسول الله . پيامبر فرمود : نبايد بدت بيايد زيرا من علي را دوست دارم . آن شخص مي گويد از آن لحظه به بعد بغض علي از دلم بيرون رفت و دانستم حق بجانب علي است.

 

پيامبر خدا تصميم گرفتند آن سال به حج بروند لذا به همه مسلماناني که توانايي حج داشتندند دستور داد در معيت ايشان به سوي مکه حرکت نمايند و به همه نمايندگان خويش در شهرهاي مختلف امر نمود خود را به حج برسانند.

حضرت علي همراه يمنيهاي ناراض به سوي مکه حرکت نمودند. حضرت علي تعداد زيادي شتر و مقدار زيادي پارچه بعنوان صدقه حمل مي نمود که در مکه تحويل رسول خدا بدهد تا ايشان آنها را بين مسلمانان مستحق تقسيم نمايند. بين راه همراهان علي از ايشان تقاضا نمودند که اجازه دهد از اين شترهاي صدقه براي سواري استفاده نمايند حضرت علي فرمود : خير جايز نيست. باز تقاضا کردند اجازه دهد از اين چادرها و پارچه ها بعنوان امانت موقتا تا مکه استفاده نمايند حضرت علي فرمودند خير جايز نيست .

خشم و ناراحتي شان خيلي بيشتر شد وقتي فاصله شان به مکه کم شد حضرت علي نتوانست طاقت بياورد زيرا مشتاق بود هر چه زودتر حضرت پيامبر را ببيند اين بود که به يکي از افرادش گفت تو جانشين من و فرمانده اينها باش من رفتم.

. حضرت علي هنگام محرم شدن گفت : خدايا من نمي دانم پيامبرت چه نيتي براي احرام نموده من با همان نيت احرام مي بندم .

حضرت علي با سواري تيز رويي خود را به مکه رسانيد و با پيامبر خدا ملاقات نمود. وقتي داستان احرام بستن خودش را گفت پيامبر خدا فرمود من نيت حج قران نمودم (حج قران مقداري زحمت دارد شخص محرم پس از ورود به مکه و انجام عمره از احرام بيرون نمي آيد تا زمانيکه حج را بجا بياورد) حضرت علي وقتي از محضر پيامبر خدا بيرون آمد با حضرت فاطمه ملاقات نمود ديد فاطمه چشمهايش را سرمه نموده يعني در احرام نيست حضرت علي اعتراض نمود فاطمه جواب داد رسول خدا به ما امر نمود حج تمتع نيت کنيم لذا ما بعد از عمره از احرام بيرون آمديم.

وقتي حضرت علي مجددا خدمت پيامبر خدا آمد پيامبر پرسيدند همراهانت کجا هستند حضرت علي جواب دادند همراهانم در راه هستند من چون مشتاق زيارت بودم عجله کردم پيامبر خدا فرمودند نبايد آنها را تنها مي گزاشتي شايد مسئله اي چيزي برايشان پيش بيايد .

حضرت علي وقتي سخن پيامبر را شنيدند مجددا برگشتند کسيکه جانشين حضرت علي شده بود خيلي آدم سهل گيري بود مردم گفتند : اجازه هست بر شتران سوار شويم ؟ گفت بله  گقتند اجازه هست از اين پارچه هاي نو عاريتا استفاده کنيم؟؟ گفت : آري

همراهان حضرت علي با شور و شوق فراوان هر کدام چادري مطابق سليقه خود پيدا کرده و پوشيدند و هر کدام هر شتري را دوست داشتند سوار شدند. داشتند با شور و شوق  به سوي مکه مي رفتند که حضرت علي رسيدند. وقتي آنها را با آن شکل ديدند شديدا عصباني شدند. دستور دادند سريع از شترها پياده شوند وقتي پياده شدند دستور داد سريعا پارچه هاي نو را از تن بيرون کنند و همان پارچه کهنه خود را بپوشند .

ديگه عصبانيت و ناراحتي ياران علي را حد و اندازه نبود از نظر شرعي موظف بودند اطاعت کنند و الا هرگز از حضرت علي فرمان نمي بردند.

وقتي خدمت پيامبر رسيدند ديگه شاکيان علي کم نبودند تمام همراهان علي بالاتفاق يکي يکي در محضر پيامبر زبان به شکايت گشودند مي گفتند : يا رسول الله اين علي ما را بيچاره کرد ما را کشت و...

چون شاکيان يکي دو تا نبودند لذا پيامبر خدا چيزي نگفتند زيرا تصميم داشتند  جاييکه همه جمع باشند آنگاه پيامبر نظرش را اعلام نمايد.

پيامبر روز هشتم  به مسلمانان دستور داد احرام حج ببندند و از مکه به سوي منا بيرون آمدند شب را در منا گزرانيدند و روز بعد به عرفات رفتند . در عرفات بزرگترين اجتماع مسلمانان تا آن تاريخ برگزار گرديد بيش از يکصد و بيست هزار مسلمان پيامبر را احاطه کرده بودند پيامبر روي شترش سوار بودند پيامبر در آن اجتماع بزرگ خطبه معروف حجت الوداع را ايراد فرمودند چون آن زمان بلندگو نبود حضرت علي و کسان ديگري که در جهتهاي مختلف مستقر شده بودند سخنان پيامبر را براي مردم تکرار مي کردند.

پيامبر حج را بجا آوردند. و از مردم مکه و اطرافش و کسانيکه مسرشان به سمت مخالف مدينه بود خداحافظي نمودند و به سوي مدينه راه افتادند بين راه کسانيکه مسيرشان جدا مي شد گروه گروه جدا مي شدند آمدند تا رسيدند به جاييکه يمنيها مي بايست جدا شوند. اينجا بود که رسول اکرم تصميم گرفت به شکايت مردم يمن پاسخ بگويد اين بود که همه را جمع فرموده حب علي را براي آنان ياد آور شدند و اعلان نمودند که علي را دوست دارند. مردم يمن همه متوجه شدند که جواب شکايتهاي خود را دريافت داشته اند.

پس به اعتقاد ما اين ماجرا هيچ ربطي به جانشيني ندارد زيرا کسانيکه مخاطب پيامبر بودند بهتر از هرکسي منظور پيامبر را درک مي کردند . چرا بعد از رحلت رسول اکرم حتي يک نفر و حتي خود علي نگفت من در فلان جا جانشين پيامبر شدم ؟؟؟

اگر جانشيني پيامبر اين اندازه مهم بود مي بايست رسول اکرم در اجتماع عظيم عرفات اعلام کنند يا در مکه يا در مدينه نه در سر دو راهي يمن.

اگر جانشيني پيامبر اين اندازه مهم بود مي بايست رسول اکرم با الفاظي صريح بيان کنند نه با کلماتي که دهها معني دارند (مانند کلمه مولي )

اگر جانشيني پيامبر اين اندازه مهم بود مي بايست رسول اکرم بطور مکرر چند جا بيان کنند.

اگر  پيامبر خدا حضرت علي را جانشين تعيين نموده اند مي بايست هنگام بيماري خود ايشان را  پيشنماز معرفي کنند نه ابوبکر را .

اجتماع يک پارچه و عظيم مردم مدينه در سقيفه بني ساعده بزرگترين دليل ما است بر اينکه پيامبر کسي را جانشين ننموده بودند و الا مردم ايثار گر انصار که خويشاوندان علي  و پيامبر بودند هرگز جمع نمي شدند تا از ميان خود کسي را جانشين تعيين کنند.

چند سوال از دوستان شیعه:

-

صاحب کتاب نهج البلاغه – کتاب معتبر شيعه – روايت مى كند که علي از پذيرفتن خلافت کناره‌ گيري کرد و گفت: «دعوني والتمسوا غيري». «مرا رها کنيد و کسي ديگر غير از من را بجوييد».

و اين بر باطل بودن مذهب شيعه دلالت مي ‌کند؛ چون شما شيعه ها مي گوييد که علي از سوي خدا به خلافت و امامت منصوب گرديده است و خليفه شدن او فريضه‌اي بوده است که به گفته شما ابوبکر به خاطر غصب اين حق او مورد بازخواست قرار مي گيرد پس اگر چنين است چگونه از پذيرفتن آن اباء مي‌ورزد؟!

-شيعه مي گويند که هزاران صحابه در غدير خم حضور داشتند، و همه شنيدند که پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- علي را به عنوان جانشين خود بعد از وفاتش تعيين کرد؛ اگر چنين است پس چرا از هزاران صحابه يکي نيامد و به خاطر غصب شدن حق علي اعتراض نکرد، حتي عمار بن ياسر و مقداد بن عمرو و سلمان فارسي -رضي الله عنهم- چيزي نگفتند و يکي از اينها نيامد و نگفت: اي ابوبکر! چرا خلافت را از علي غصب مي کني و حال آن که مي‌ داني که پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- در غدير خم چه گفت؟!.

-چرا وقتي پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- قبل از وفاتش خواست که براي اصحاب چيزي بنويسد که هرگز بعد از او گمراه نشوند، علي چيزي نگفت، با اينکه او آن مرد شجاعي است که از هيچ کس جز خدا هراسي ندارد؟! و همچنين مي دانست که هر کس حق را نگويد شيطان لالي است!!

-وقتي علي -رضي الله عنه- مي دانست که خداوند او را خليفه کرده پس چرا با ابوبکر و عمر و عثمان -رضي الله عنهم- بيعت کرد؟!

اگر بگوييد قدرت و توانايي نداشت، پس کسي که قدرت ندارد صلاحيت امامت را ندارد، چون فقط کسي مي تواند امام باشد که توانايي به دوش گرفتن بار امامت را داشته باشد.

و اگر بگوييد امام توانايي داشت اما او خودش از توانايي اش استفاده نکرد، پس اين خيانت است و خائن نمي تواند امام باشد! و براي رهبري مردم نمى توان به او اعتماد کرد. و امام علي از خيانت و ... پاک است حاشا بر او كه خائن باشد.

پس پاسخ شما اگر پاسخ درستي داريد چيست؟

-وقتي علي -رضي الله عنه- زمام امور را به دست گرفت با خلفاي راشدين پيش از خود ابراز مخالفت نکرد، و براي مردم قرآني ديگر نياورد، و هيچ اعتراضي بر آنها ننمود بلکه به تواتر از او ثابت است که بالاي منبر مي گفت: «خير هذه الأمة بعد نبيها أبو بكر وعمر». «بهترين فرد اين امت بعد از پيامبر ابوبکر است»، و همچنين امام علي وقتي به حکومت رسيد ازدواج موقت را رواج نداد، و فدک را باز نگرداند، و حج تمتع را واجب نگرداند، و «حي على خير العمل» را به اذان اضافه نکرد و «الصلاة خير من النوم» را از اذان حذف نکرد.

پس اگر ابوبکر و عمر –رضي الله عنهما- چنان که شما مي گوييد کافر بودند، چرا امام علي وقتي قدرت به دستش بود، کافر بودن آنها را اعلام نکرد؟ و نگفت که اينها خلافت را غصب كرده اند؟! بلکه برعکس او ابوبکر و عمر -رضي الله عنهما- را ستود و تمجيد کرد.

پس شما بايد همان کاري را بکنيد که امام علي کرده است، يا اينکه بايد بگوييد که علي به امت خيانت کرد و قضيه را براي امت بيان ننمود. و علي از چنين چيزي پاک است!

-

شيعه و اهل سنت همه بر اين اجماع دارند که علي -رضي الله عنه- فرد بسيار شجاع و دليري بوده است که کسي به گرد پاي او نمي‌رسيده است، و او در راه خدا، از ملامت هيچ ملامت‌کننده‌اي نمي‌ترسيد، و از آغاز زندگي‌اش تا وقتي که به دست ابن ملجم کشته شد يک لحظه اين شجاعت از او جدا نگرديد، و شيعه اعلام مى كند که علي جانشين بلافصل پيامبر است.

آيا بعد از وفات پيامبر –صلى الله عليه وآله وسلم- شجاعت علي تمام شد و به خاطر اين با ابوبکر -رضي الله عنه- بيعت کرد؟ و سپس بعد از او با عمر فاروق -رضي الله عنه- بيعت نمود؟!

و سپس بعد از عمر بلافاصله با عثمان بن عفان -رضي الله عنه- بيعت کرد؟!

و آيا نمى توانست که حتي براي يک بار بالاي منبر پيامبر –صلى الله عليه وآله وسلم- برود و با صداي بلند اعلام کند که خلافت از او غصب شده است؟! و او از ديگران به آن سزاوارتر است چون او وصي پيامبر است؟!

چرا علي با اينکه فردي شجاع و دلير بود و ياوران و دوستداران زيادي هم داشت چنين نکرد؟!

 

اهل سنت جنوب.لینک جدید

نوشته شده توسط سحاب در پنجشنبه ششم دی 1386 ساعت 15:6 | لینک ثابت |
 
business article