تبليغاتX
سحاب

سلام و خسته نباشید شما آزادید که نظراتتان را بیان کنید اما من با نظر شما مخالفم نه با احادیث چون تفسیر این احادیث می تواند با دیدگاهای دیگری هم صورت گیرد و خدا بزرگتر از آن است که با ساختن یک مجسمه قدرتش و تواناییش نعوذ بالله زیر سوال برود که اگر اینگونه است پس اینهمه شبیه سازییها و تغییرات که در جهان امروز میبینیم چه است توجه شما را مثلا به مباحثی جلب می کنم که قبلا مطرح بود و پیشبینی وضع هوا را دخالت در کار خدا می دانستند و یا بارور کردن ابرها باید بدانیم که برخی مفاهیم و برداشتها را باید باز تعریف کرد و این مساوی با بدعت نیست خلاصه بهتر است که دید خود را وسیعتر کنیم و دور دستها را ببینیم خانه از پایبست ویران است خواجه در بند نقش ایوان است

(نوشته شده توسط دوست)

 

 

با سلام خدمت برادر عزیز جناب دوست:

ابتدا از اینکه  نظر خودتان را  مطرح کردید  ممنون

اما چند نکته را باید مد نظر قرار دهید:

1-     درمسایل شرعی باید اهل فن این علم سخن بگویند و نظر بدهند نه من و شما و یا کسانی که اشنایی با این علم را ندارند

امام احمد می فرماید: إيّاك أن تتكلم في مسألة ليس لك فيها إمام

شما را بر حضر می دارم که در مساله ای که در ان يکی از ائمه بزرگ صحبتی نکرده باشند رای بدهيد

وقتی من و شما برگردیم به مساله ساختن مجسمه می بینیم که نه در مذهب شافعی که مذهب من وشما می باشد ونه نزد دیگر علماء و نه حتی نزد علمای جنوب هیچکدام بر جواز ساخت مجسمه نیستند

2-نظرات جدید و نو در مساله ای مطرح است که مبنای ان اجتهاد یک عالم باشد و نه در مسایلی که حکم مبنای کتاب و سنت دارد مثل همین مساله

3-در مسایلی که مبنای حکم ان کتاب و سنت باشد تا قیام قیامت این احکام تغییر ناپذیر می باشد

4-اگر قرار باشد که دری گشوده شود تا در همه مسایل دیدگاهی تازه و نو گشوده شود که دیگر چیزی از دین ما نمی ماند

5-مادر مسایل شرعی و در دین امر به تبعیت خدا و پیامبر شده ایم نه کسی دیگر و ما اجازه نداریم که در مسایل از نزد خود نواوری و اختراع کنیم

6-جناب دکتر عماره هم اگر این نظریه را مطرح کردن فقط یک نظریه شخصی می باشد که در این قالب قابل احترام می باشد ولی قرار نیست که هر کسی که بیان یک نظریه کرد ان نظر بر حق باشد و ما ان را دین خود قرار دهیم

7-برای رد کردن این نظریه بیان مخالفت چهار مذهب بزرگ اهل سنت کافی است و همچنین تحریم ان از جانب علماء جنوب

8-در مورد شبیه سازی و قضیه باران در مباحث جداگانه مطالبی را خواهم  نوشت

9-و چه زیبا فرمودند شیخ یوسف قرضاوی در کتاب دیدگاههای فقهی معاصر جلد2 صفحه 170

(اسلام هر گونه مجسمه ای که شکل انسان و حیوان باشد را حرام کرده است و اگر مجسمه از یک مخلوق قابل ستایشی باشد (یعنی پرستیده شود)مانند مجسمه عیسی نزد نصاری و یا مجسمه گاو نزد هندوها تحریم ان به مراتب بیشتر خواهد بودتا جایی که چنان عملی تبدیل به کفر و یا شبیه ان می گردد و هر کسی هم  ان را حلال بداند کافر می شود

ودر چند سطر بعد می فرماید:

عده ای می گویند که چنین حکمی یعنی ممنوعیت اتخاذ مجسمه مربوط به عصر و زمان بت پرستان بوده و اکنون نه بتی هست و نه بت پرستی ساخت مجسمه جایز می باشد ولی این نظریه صحیح نمی باشد......      .)

 

10- ودر پایان:

زتقوا جامه در بر کن که پاکان   زتقوا جامه پوشیدند و رفتند

نوشته شده توسط سحاب در سه شنبه بیست و نهم آبان 1386 ساعت 16:26 | لینک ثابت |

 آنچه در مورد مجسمه سازان آمده است

از ابوهريره -رضي الله عنه- روايت است كه رسول الله -صلي الله عليه وسلم- فرمود: ‹‹قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ: وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ذَهَبَ يَخْلُقُ كَخَلْقِي, فَلْيَخْلُقُوا ذَرَّةً أَوْ لِيَخْلُقُوا حَبَّةً أَوْ شَعِيرَةً››. [متفق عليه]

ترجمه: الله عزوجل، مي فرمايد: چه كسي ظالمتر است از كسي كه مي خواهد، مانند من مخلوق، بيافريند. (اگر كسي مي تواند) پس ذره اي يا دانه اي و يا يك دانه جو بيافريند.

و از عايشه روايت است كه رسول الله -صلي الله عليه وسلم- فرمود: ‹‹أشدّ النّاس عذاباً يومَ القيامة الذَّين يُضاهِئون بِخلقِ الله››.

ترجمه: بدترين عذاب روز قيامت از آن كساني است كه در آفرينش با خدا، مماثلت مي كنند.

و از ابن عباس روايت است كه رسول الله -صلي الله عليه وسلم- فرمود: ‹‹كُلُّ مُصَوِّرٍ فِي النَّارِ, يُجْعَلُ لَهُ بِكُلِّ صُورَةٍ صَوَّرَهَا نَفْس يُعَذِّبُ بها فِي جَهَنَّمَ››. ( بخاري و مسلم)

ترجمه: جاي هر مصوِّر در آتش است، هر تصويري كه ساخته است، بصورت موجود زنده اي در مي آيد و او را در دوزخ بوسيلة آن، عذاب مي دهند.

همچنين از ابن عباس، مرفوعاً روايت است: ‹‹مَنْ صَوَّرَ صُورَةً في الدنيا؛ كُلِّفَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَنْ يَنْفُخَ فِيهَا الرُّوحَ وَلَيْسَ بِنَافِخٍ››. (بخاري و مسلم)

ترجمه: هر كس در دنيا تصويري ساخته است، در آنجا او را موظف مي كنند كه در آن، روح بدمد و او قادر به چنين كاري نخواهد بود.

از ابو الهيّاج روايت است كه مي گويد: علي -رضي الله عنه- به من گفت: آيا تو را براي انجام كاري كه رسول الله -صلي الله عليه وسلم- مرا براي انجام آن فرستاده بود، نفرستم؟ رسول الله -صلي الله عليه وسلم- ، فرمود:‹‹لا تَدع صورةً إلا طَمستها ولا قَبراً مُشرفاً إلا سويته››. (مسلم)

ترجمه: هيچ تصويري را نگذار مگر آنرا نابود كن و هيچ قبر مرتفعي نگذار مگر آنرا با خاك مساوي كن.

 


 

     ‹‹مصور›› به كسي مي گويند كه با دست شكل و صورتهائي مي سازد. و اين كار، دو نوع اشكال دارد: تنديسگر، كه با دست به نوعي تشابه با خالق مي زند و مانند او به آفرينش مي پردازد.

دوم اينكه، تصوير ها و مجسمه ها وسيله اي براي شرك ورزيدن به خدا مي باشند. چنانكه بسياري از مشركين عهد سابق بوسيلة تصوير ها و مجسمه ها شرك مي ورزيدند و بخاطر حساسيتي كه در دين مبين اسلام نسبت به شرك وجود دارد،  طبعاً با تصوير و مجسمه، بعنوان ابزارهاي شرك، سازگاري نخواهد داشت.

در حديث ابوهريره -رضي الله عنه- آمده است كه ظالمترين فرد، كسي است كه در آفرينش،‌ با خدا مماثلت مي كند. و اين، ظن و گماني بيش نيست زيرا در واقع كسي توانايي برابري با الله را ندارد بخاطر همين است كه خداوند مي فرمايد: اگر راست مي گوييد: پس ذره اي و دانه و جوي بيافرينيد.

اما مفهوم حديث، عايشه -رضي الله عنها- چنين بود كه سخت ترين عذاب قيامت به كسي اختصاص دارد كه خود را همچون خدا، آفريننده ميداند. و چنين گماني كفر اكبر است. البته در صورتي كه داراي يكي از اين دو حالت باشد:

1ـ بتي بسازد با علم به اينكه مورد پرستش قرار خواهد گرفت.

2ـ و اينكه تصوير و مجسمه يا نقاشي اي بسازد و خيال بكند: از آنچه خدا آفريده، بهتر است.

حديث فوق را علما بر همين حمل كرده اند. البته تصوير سازي و مجسمه تراشي از گناهان كبيره مي باشند و كساني كه با اين چيزها سر و كار دارند، نفرين شده و به عذاب دردناك وعده داده شده اند.

از حديث ابن عباس، بر مي آيد كه تصوير هاي حيوانات و انسانها ممنوع مي باشند. از مفهوم حديث علي، بر مي آيد كه علت اصلي حرمت تصوير و مجسمه سازي همان وسيلة شرك بودن آنست، چنانكه حكم آن با حكم قبر هاي مشرف كه وسيلة بارز شرك و گاهي محل شرك مي باشند، يكسان است.

 

 خلاصه آنچه بيان شد:

1ـ مجازات سنگين براي مجسمه سازان.

2ـ بيان علت آن كه, عبارت است از جسارت و بي ادبي نسبت به خدا، چنانكه فرمود:

«چه كسي ظالم تر از آن كسي است كه مي خواهد، مانند من دست به آفرينش بزند».

3ـ تذكر به اين مطلب كه او، توانا و بندگان ناتوان اند. حتي ذره و دانه اي نمي توانند بيافرينند.

4ـ تصريح اين مطلب كه سخترين عذاب، قيامت متعلق به آنان است.

5ـ‌ در مقابل هر تصويري كه ساخته است، موجودي در دوزخ آفريده مي شود كه بوسيلة آن موجود، شكنجه داده مي شود.

6ـ موظف مي شود كه در آن، روح بدمد.

 

 

نوشته شده توسط سحاب در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386 ساعت 0:42 | لینک ثابت |

               بسم الله الرحمن الرحيم

"و من الناس من يعبد الله علي حرف فان اصابه خير اطمان به و ان اصابته فتنه انقلب علي وجهه خسر الدنيا و الاخره ذلك هو الخسران المبين" حج11

((و از مردم كساني هستند كه خدا را در حاشيه و كناره پرستش مي‌كنند داراي عقيده سستي هستند-اگر خيري بديشان برسد به سسب آن شاد و آسوده خاطر و-بردين-استوار و ماندگار مي‌شوند و اگر بلا و مصيبتي بديشان برسد عقب گرد مي‌كنند. بدين ترتيب هم دنيا و هم آخرت را از دست مي‌دهند. مسلما اين زيان روشن و آشكاري است.))

 

"مذبذبين بين ذلك لا الي هؤلاء و لا الي هؤلاء" نساء143

((در اين ميان سرگشته و مرددند. نه با اينان‌اند و نه با آنان))

نوشته شده توسط سحاب در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386 ساعت 11:38 | لینک ثابت |

دوستی با هر که کردم حیله و نیرنگ بود
                                        ظاهرا  اهل  خلوص  و  باطنا  صد  رنگ  بود.
از صفای خاطرش طبعش چو گل انگاشتم
                                        خود ندانستم که در پنهان براینش جنگ بود
راحت خاطر بر این بودم که دل نرمی کند
                                       تا نشان دیدم که او را میل دل چون سنگ بود
در فضای گل ستانی قصه ای دیدم عجب
                                      بلبلی  بر  گرد  گل  چرخیده   گل  دلتنگ  بود
گل به میدان نثاری بذل جانش می نمود
                                     مرغ با شوق هوس بر  ساحتش  همرنگ  بود
دوستی ان را نشاید کز سر رنگ و حیل 
                                     ظاهرا  اهل  خلوص  و  باطنا   صد   رنگ   بود.

 

نوشته شده توسط سحاب در یکشنبه بیستم آبان 1386 ساعت 12:15 | لینک ثابت |

می شکند هر زمان دل به تمنای دوست
                        هلهله کن میرود عاشق ورسوای دوست
اشک  بود  ذره ای  زاتش   دریای   دل
                       دل چه بود؟ قطره ای تشنه دریای دوست
حاصل دور فراق گر چه بود  درد و  داغ
                      بادل و جان می خرد عاشق ورسوای دوست
بار ملامت کشد در طلب و وصل او
                     ننگرد   الا  نکو  دل  چو  بود   جای  دوست
مهر چو با یار شد از همه دونان برید
                     فقر و غنا ننگرد  بی سر  و بی  پای دوست
هر سخنی می رود لقلقه ایست بر زبان
                     جز  سخنی  کاورد  مژده  ز  ماوای  دوست.

نوشته شده توسط سحاب در دوشنبه چهاردهم آبان 1386 ساعت 17:16 | لینک ثابت |

مردم محلۀ جوادیه بجنورد که از برادران ترکمن هستند و نیاز به مسجدی برای برگزاری نماز داشتند، زمینی را خریداری و هیأتی را برای پیگیری مجوز ساخت تعیین کردند. هیأت مذکور از سال ۸۲ تمام تلاش خود را بکار برده تا اینکه مجوز ساخت مسجد صادر و برای امضای شخصی که مسئول ساخت مساجد خراسان شمالی است باقی می‌ماند. وقتی هیات پیگیری ناامید شدند به تهران مراجعه کرده و از تهران هم نتیجه‌ای نگرفتند. سپس به مشهد مراجعه کرده و بالاخره در سال ۸۴ اقدام به ساختن مسجد کردند و مقداری از مسجد ساخته شد. پس از اینکه در طول ۱۳ ماه در این مسجد نماز جماعت برگزار شده، کلاسهای آموزش قرآن برای کودکان و نوجوانان دایر گشته، زیرزمین مسجد تکمیل و همکف نزدیک به تکمیل بوده است، در روز یکشنبه ۵/۸/۸۶ از امام جماعت و مقتدیان مسجد خواسته می‌شود تا مسجد را تخریب کنند و حق برگزاری نماز جماعت را ندارند! در غیر اینصورت خودشان دست به کار خواهند شد!
شب سه‌شنبه ۷/۸/۸۶ تهدید خود را عملی کرده و با گماردن ماموران مسلح در اطراف و دستگیری امام جماعت و هیات امنای مسجد ساعت ۲۳ شب تخریب مسجد را آغاز می‌کنند و تا بامداد مسجد کاملا تخریب شده و تا صبح برای فضای سبز آماده می‌شود!
این اتفقات و از قبیل آن در حالی رخ می‌دهد که اهل‌سنت در بسیاری مناطق برای گرفتن مجوز ساخت مسجد مشکلات فراوانی دارند. مشکل ساخت مسجد برای اهل‌سنت فقط  در تهران وجود ندارد بلکه در بسیاری مناطق دیگر، جامعه اهل‌سنت در این زمینه  با مشکل مواجه هستند و گاهی مجبورند که پس ا ز نا امید شدن از گرفتن مجوز، مسجد مورد نیازشان را بسازند و با چنان سرنوشتی روبرو شوند.                                                   

http://www.sunnionline.net/default.cfm?tbid=tbp_content&rule=view&id=762&xPg=25

نوشته شده توسط سحاب در جمعه یازدهم آبان 1386 ساعت 19:6 | لینک ثابت |

تصرف یکی از مدارس بزرگ اهل‌سنت بدست افراد مسلح

در شب پنجم آبان‌ماه، نیروهای مسلح ناشناسی که ملبس به لباس شخصی بودند  اقدام به تصرف و بستن مدرسه محمدیه اسلام آباد لوتک (یکی از بزرگ‌ترین مدارس اهل‌سنت ایران) نمودند. طبق اخبار و گزارشهای رسیده از منطقه، نیروهای مسلح ناشناس، ساعت دوازده شب به مدرسه دینی محمدیه حمله‌ور شده  و با ایجاد رعب و وحشت و تیراندازی،

اساتید و طلاب را مجبور به ترک مدرسه کرده، درب‌های مدرسه را بستند.
تا کنون که دو روز از تصرف مدرسه بدست افراد مسلح می‌گذرد هنوز این افراد مدرسه را در کنترل خویش داشته و به هیچ‌کس اجازه ورود به مدرسه را نمی‌دهند.
طلاب مدرسه که دو روز را در مسجد و اطراف حوزه گذرانده بودند، امروز (دوشنبه) مجبور شدند تا به روستای مجاور رفته و در منازل مردم موقتا سکنی گزینند.
برای حل هرچه زودتر این مشکل از تمامی مسلمانان تقاضای دعا داریم.
اخبار تکمیلی متعاقبا در اختیار مردم قرار خواهد گرفت.
لازم به ذکر است که مدرسه محمدیه زابل، یکی از بزرگ‌ترین مدارس دینی اهل‌سنت ایران می‌باشد که شانزده سال پیش توسط مولانا محمد گل به حوزه علمیه دارالعلوم زاهدان واگذار شد، و از آن زمان شعبه ای از دارالعلوم زاهدان بوده است، و خدمات دینی شایانی که به جامعه نموده بر هیچ‌کس پوشیده نیست. مسئول و نماینده تام الاختیار حضرت شیخ الاسلام در آن حوزه، جناب حافظ محمد علی بودند.
از خداوند می‌خواهیم هرچه زودتر این مشکل را حل بفرماید.
حسبنا الله و نعم الوکیل

http://www.sunnionline.net/main.html?tbid=tbp_content&rule=view&id=756&xPg=25
نوشته شده توسط سحاب در چهارشنبه نهم آبان 1386 ساعت 10:27 | لینک ثابت |

کاش می شد چون زلال اب رود


حلق خشکی رازخودسیراب کرد


یاگلی بود سرخوش ازفصل بهار


بلبلی را دور خود  بی تاب  کرد


خاطرات  زندگی از  نو   نوشت


از  جوانی قصه های  ناب   کرد


همچو باران کینه ها از دل زدود


دوستی را  اندرونش  قاب  کرد


کاش می شدکیمیا بودوسپس


هرمسی راچون طلای ناب کرد


کاش میشد چون پرنده نغمه خوان 


شور و شادی را به دنیا باب کرد


همچو خورشید با طلوع بامداد


ظلمت شب را به نوری اب کرد


چون نسیمی از گلستانی وزید


بوی شادی در جهان پرتاب کرد.

 

 

نوشته شده توسط سحاب در سه شنبه هشتم آبان 1386 ساعت 22:23 | لینک ثابت |

دكتر احمد سياد (ميرين)
متولد 1324 روستاي گنجك كاروان از توابع چابهار
 
... احمد پنج ساله بود كه خانواده اش به علت مشكلات مادي، كاروان را به قصد كشور عمان ترك گفتند. پس از دو سال اقامت در قريه سيف عمان به سند پاكستان هجرت نمودند و پس از سه سال اقامت در يكي از روستاهاي سند، به شهر كراچي نقل مكان كردند

تحصيلات

احمد كه ده سال بيشتر نداشت، آثار بزرگي از چهره اش نمايان بود. متانت، تيزهوشي و كنجكاوي و شوق عبادت حكايت از آينده درخشان او مي كرد.
قرآن و برخي كتابهاي ابتدايي را زير نظر مولوي عيسي محمودي
(1)
فرا گرفت. سپس مدتي در مدرسه باغيچه كراچي به تحصيل علوم ديني پرداخت. سرانجام پس از چهار سال اقامت در كراچي همراه خانواده به زادگاه خويش كاروان بازگشتند. مدت چهار سال در آنجا ماند و تعدادي از كتب فقه حنفي را نزد دايي خود ملا شگري، فرا گرفت.
سپس همراه پدرش براي كسب و كار و امرار معاش به دوحه قطر عزيمت نمود و در آنجا امامت مسجدي را به عهده گرفت. پس از دو سال به كمك متولي مسجد كه شيخي سرشناس بود براي ادامه تحصيل عازم مدينه منوره شد.
نخست چند سالي دروس ابتدايي و معهد (دبيرستان) را پشت سر گذاشت، آنگاه وارد دانشگاه اسلامي مدينه منوره گرديد و در رشته علوم حديث كه بالاترين رشته دانشگاه بود به تحصيلات خود ادامه داد و پس از تكميل دوره چهار ساله شروع به تحقيق و تخريج احاديث كتاب «خصائص علي بن ابي طالب» نمود و به عنوان تز فوق ليسانس ارائه كرد سپس براي بدست آوردن تخصص در رشته فوق، پس از يك آزمون بسيار حساس و دشوار، توانست به تحصيلات خود در آن دانشگاه ادامه دهد. در پايان احاديث كتاب «المعجم ابن الاعرابي» را تحقيق و تخريج نمود و جهت پايان نامه دكترا ارائه داد و به عنوان دانشجوي ممتاز دانشگاه موفق به اخذ دكتراي حديث گرديد. لازم به ذكر است كه در تخريج احاديث كتاب مذكور و براي دسترسي به اسناد برخي از احاديث و احوال رجال، سفرهايي به كتابخانه هاي مهم جهان اسلام از جمله استانبول، مصر، ديوبند و لكهنو داشته است.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سحاب در یکشنبه ششم آبان 1386 ساعت 20:2 | لینک ثابت |

خلفای راشدین از منظر شاعران بزرگ!

 

"حکیم ابوالقاسم فردوسی"

چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی         خداوند امر و خداوند نهی

که خورشید بعد از رسولان مه             نتابید بر کس ز بوبکر به

عمر کرد اسلام را آشکار                    بیاراست گیتی چو باغ بهار

پس از هر دو آن بود عثمان گزین          خداوند شرم و خداوند دین

چهارم علی بود و جفت بتول               که او را به خوبی ستاید رسول

 

صحابان او جمله اخیر بودنند              همه هر یکی همچو اختر بودنند

ولیکن ازیشان چهار آمدند                 که در دین حق پایدار آمدند

ابوبکر صدیق شیخ عتیق                  که بد روز و شب مصطفی را رفیق

پس از وی عمر بد که قیصر به روم      ز سهمش نیاراست خفتن به بوم

سیم، میر عثمان دین دار بود            که شرم و حیا زو پدیدار بود

چهارم علی ابن عم رسول               سر شیرمردان و جفت بتول

از آزار این چار، دل را بتاب                 که آزارشان دوزغ آرد به تاب

 

"جلال الدین مولوی رومی"

چون محمد یافت آن ملک و نعیم           قرص مه را کرد او در دم دو نیم

چون ابوبکر آیت توفیق شد                  با چنان شه صاحب و صدیق شد

چون عمر شیدای آن معشوق شد        حق و باطل را چو، فاروق شد

چون که عثمان، آن را عین گشت          نور فایض بود و ذی النورین گشت

چون ز رویش مرتضی شد در فشان       گشت او شیر خدا در مرج جان

 

"سعدی شیرازی"

چه نعمت پسندیده گویم ترا؟         علیک السلام ای نبی الورا

درود ملک بر روان تو باد                 بر اصحاب و بر پیروان تو باد

نخستین ابوبکر پیر مرید                 عمر پنجه بر پیچ دیو مرید

خردمند عثمان شب زنده دار          چهارم علی شاه دلدل سوار

 

تریاق در دهان رسول آفریده حق              صدیق را چه غم بود از زهر جانگزا؟

ای یار غار سید و صدیق نامور                  مجموعه ی فضایل و گنجینه ی صفا

مردان قدم به صحبت یاران نهاده اند          لیکن نه هم چنانکه تو در کام اژدها

یار آن بود که مال و تن و جان فدا کند         تا در سبیل دوست به پایان برد وفا

دیگر عمر که لایق پیغمبری بدی                گر خواجه ی رسل نبدی ختم انبیاء

سالار خیل خانه ی دین صاحب رسول        سر دفتر خدای پرستان بی ریا

دیوی که خلق عالمش از دست عاجزند      عاجز در آنکه چون شود از دست وی رها؟

دیگر جمال سیرت عثمان که بر نکرد            در پیش وی دشمن قاتل سر از حیا

آن شرط مهربانی و تحقیق دوستی است    کز بهر دوستان بری، از دشمنان جفا

کس را چه زور و زهره که وصف علی کند     جبار در مناقب او گفته "هل اتی"

زورآزمای قلعه ی خیبر که بند او                 در یکدگر شکست به بازوی "لا فتی"

شیر خدای و صفدر میدان و بحر جود           جان بخش در نماز و جهانسوز در وغا

دیباچه ی مروت و سلطان معرفت               لشکرکش فتوت و سردار اتقیاء

پیغمبر آفتاب منیر است در جهان                 وینان ستارگان بزرگند و مقتدا

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سحاب در سه شنبه یکم آبان 1386 ساعت 23:33 | لینک ثابت |
 
business article