-مرگ با گناهان آمد ------------- بهشت با نعمتها رفت
۲-ترانه وموسیقی امد --------------- تلاوت قـــرآن رفت
۳-اعتیـــاد آمد ------------------------- وجـــــدان رفت
۴-ماهواره آمـــد ----------------------- غیـــــرت رفت
۵-شراب آمــــد --------------------- --- ایمـــــان رفت
۶-قوم پرستی آمـد --------------------- بــــرادری رفت
۷-چشم چرانی آمد ------------------------- آبـــــرو رفت
۸-محبت دنیا آمـــد ------------------- خوف آخـرت رفت
۹-دروغ آمـــد ---------------------------- اعتمـــاد رفت
۱۰-شرک آمــــد ----------------------- توحیــــد رفت
۱۱-فیلم آمــــد ------------------------- علـــــم رفت
۱۲-مُد آمــــد ------------------------------- حیــــاء رفت
۱۳-سینما آمــد ------------------------- مدرســه رفت
۱۴-ویدئو آمــــد --------------------------- هدایـــت رفت
۱۵-رسم ورواج آمد ---------------------------- سنت رفت
۱۶-فوتبال آمــد ------------------------- کار دو دنیا رفت
۱۷-هوس آمــد -------------------------- آرامــــش رفت
۱۸-رشوه و ربا آمد ------------------------ حــلال رفت
۱۹-بانک آمـــد ------------------------------- بـــرکت رفت
۲۰-تلویزیون آمـــد ------------------------- خـــواب رفت
برگرفته از وبلاگ : قرآن و سنت اسلام http://dousty786.blogfa.com/
داستان آن بوسه !
سال 19 هجري اميرالمومنين عمر بن الخطاب _ رضي الله عنه _ لشكري را براي جهاد با روم فرستاد. "عبدالله بن حذافه سهمي" رضي الله عنه به همراه اين لشكر بود.
قيصر روم داستانهاي زيادي درباره لشكر مسلمين و صدق ايمان و فداكاريشان در راه عقيده شان شنيده بود و به سربازانش دستور داده بود اگر اسيري از مسلمين گرفتند زنده به دربارش بياورند... از مسلماناني كه در آن جنگ اسير شدند قهرمان اسلام عبدالله بن رواحه سهمي بود...
امپراطور روم نگاهي طولاني به قامت عبدالله بن رواحه – رضي الله عنه – انداخت و سپس خطاب به او گفت: من پيشنهادي براي تو دارم!!
عبدالله پرسيد: چه پيشنهادي؟
قيصر گفت: پيشنهاد مي كنم نصراني شوي... در آن صورت آزادت خواهم كرد و گرامي ات خواهم داشت
عبدالله در كمال عزت رو به سوي قيصر كرد و گفت: هيهات! مرگ برايم صد بار از آنچه مرا به آن مي خواني با ارزشتر است!
قيصر [كه مي خواست او را آزمايش كند] گفت: من تو را مردي شجاع مي بينم، اگر پيشنهادم را بپذيري تو را در آنچه دارم شريك خواهم كرد.
اما عبدالله بن حذافه كه در غل و زنجير بود جواب داد: "حتي اگر تمام پادشاهيت را و تمام سرزمين اعراب را به من دهي تا براي يك چشم بر هم زدن از دين محمد برگردم قبول نخواهم كرد"
قيصر گفت: پس تو را خواهم كشت!
عبدالله گفت: هر كاري مي خواهي بكن!
آنگاه دستور داد تا عبدالله را به صليب ببندند و طوري كه عبدالله نشنود به نيزه اندازش دستور تا نيزه را ميان پاهاي عبدالله بيندازد... (تا او را بترساند)
و در اين ميان باز پيشنهاد خود را تكرار مي كرد اما عبدالله هيچ توجهي نمي كرد...
قيصر وقتي ديد اين كار فايده اي ندارد به آنها دستور داد عبدالله را از صليب پايين بياورند و دستور داد ديگ بزرگي پر از روغن كنند و بر آتش گذارند تا آنكه روغن به غليان آمد و سپس دستور داد دو نفر از اسراي مسلمان را بياورند و در برابر ديدگان عبدالله بن حذافه درون ديگ بياندازند...
و عبدالله ديد كه چگونه استخوانهاي آن دو شهيد بر روي روغن ظاهر شد...
سپس امپراطور رو به عبدالله كرد و باز او را به نصرانيت دعوت كرد اما عبدالله از قبل هم مصمم تر شده بود!
امپراطور كه از او مايوس شده بود دستور داد تا او را درون ديگ بياندازند.
هنگامي كه عبدالله را به سوي مرگ مي بردند ناگهان اشك از چشمانش جاري شد. سربازان كه تا آن وقت اشك عبدالله بن حذافه را نديده بودند قيصر را باخبر كردند...
قيصر كه اين را شنيد خوشحال شد و فكر كرد عبدالله بالاخره از مرگ ترسيده است و دستور داد او را بياورند.
وقتي عبدالله را به پيش قيصر آوردند دوباره از او خواست دينش را رها كند و نصراني شود اما عبدالله پيشنهادش را دوباره رد كرد!
قيصر كه واقعا گيج شده بود گفت: واي بر تو پس براي چه گريه كردي؟!
عبدالله گفت: "با خود گفتم اكنون در اين ديگ انداخته مي شوم و همين يك جان كه دارم خواهد رفت در حالي كه من دوست داشتم به اندازه موهاي بدنم جان داشتم و همه آنها در راه الله در اين ديگ انداخته مي شدند..."
قيصر كه واقعا درمانده شده بود و در مقابل ابهت خود را از دست رفته مي ديد گفت: آيا قبول مي كني پيشاني من را ببوسي و در مقابل آزادت كنم؟
عبدالله گفت: اگر تمام اسراي مسلمان را هم آزاد كني!
[عبدالله مي گويد: با خود گفتم او نيست جز دشمني از دشمنان خدا، پيشاني اش را مي بوسم و در مقابل من و تمام اسراي مسلمان را آزاد خواهد كرد و اين كار هيچ ضرري براي من ندارد]
جلو آمد و پيشاني امپراطور روم را بوسيد... آنگاه قيصر دستور داد تا اسراي مسلمان را تحويل عبدالله ابن حذافه دهند...
عبدالله بن حذافه و ديگر اسرا به مدينه رسيدند...
عمر بن الخطاب كه از داستان عبدالله بن حذافه باخبر شد بسيار مسرور گرديد و گفت:
"بر هر مسلمان واجب است تا پيشاني عبدالله بن حذافه سهمي را ببوسد و من اول اين كار ا خواهم كرد".و آنگاه
اميرالمومنين عمر فاروق پيشاني عبدالله را بوسيد...
رضي الله عنهم اجمعين
- حیاء از جانب الله می باشد و بهترین راه براي رسیدن به طاعات و شتافتن به سوی خیرات و دوري و اجتناب از رذائل و گناه می باشد. «از خداوند متعال آن چنان حیاء کنید که حقِّ حیاء است».(روايت بخاري)
هر كس مغز و فكرش را از وسوسههاي شيطاني و شكمش را از غذاهاي حرام و همه بدنش را از شهوات و هواهاي نفساني، حفظ کند؛ مرگ و عذاب قبر را بیاد آورد؛ هدف خویش را آخرت قرار دهد؛ از عیش ونوش دنیا دست بردارد؛ در حقیقت او حقِّ حیاء را اداء کرده است. (روایت ترمذی)
- حیاء شاخه ایی از ایمان است و جایگاه ایمان بهشت است و بی حیائی و بی شرمی، شرّ و بدي است و بدی به دوزخ می برد. (روایت ترمذی)
- حیاء همه اش خیر است و خیر و خوبی را به همراه می آورد. ( روایت مسلم و بخاری)
- حیاء نشانه ایمان و خوبی هاست و بی حیائی و بی شرمی، نشانه نفاق و بی شرمی است.(روایت بخاری)
- حیاء صاحب خود را زیبا و مزین می کند.
«ما کان الفحش فی شی ءٍ الّا شانه و ما کان الحیاء فی شی ءٍ الّا زانه.» (روایت ترمذی)
دشنام و ناسزا در هرچه باشد، آنرا زشت ميسازد و حياء در هرچه باشد آنرا مزيّن و زيبا ميسازد.
انواع حياء
1- بالاترین درجه حیاء برای کسی است که در مقابل نعمتهای خدا شاکر باشد و درمقابل آن ناسپاسی و کفران نکند ودرمقابلِ سختیها و بلاها، خدا را فراموش نکند؛ حرفهای کفرآمیز نزند و به درگاهش زبان اعتراض نگشايد وهمیـــــشه اوامر خدا را اطاعت کند واز محرمات دوری کند و از خداوند متعال در تمامی حرکاتش و لحظاتش بترسد، آنچنانکه سزاوار و شایسته است.
2- حیاء شخص در نفس خودش :
طوریکه مسائل واسرار خانوادگی را برای دوستانش بازگو نکند و گناهان وکارهای زشت خود را برای دیگران نگوید؛ زيرا بازگو كردنِ گناه، گناه و عملی زشت است؛ بلکه بر تزکیه و پاکی نفس خود حریص باشد وآن رابه سوی خیرو صلاح سوق دهد.
3- حیاء از مردم:
شخصی که از خدا و نفس خودش شرم دارد، طبعاً دارای اخلاق بزرگی است که حتی اثر آن را در رفتار با مردم می بیند و از انجام دادن اعمال و رفتار زشت در حضور مردم دوری می کند. همان طور که از خدا شرم می کند، از مردم هم شرم میکند.
4- حیاء با پدر و مادر:
انسان با حیاء هیچ وقت درمقابل پدرومادرخود کمترین بی ادبی مرتکب نمی شود بلکه با بهترین اخلاق و رفتاربا آنها برخورد می کند.
الله تعالی ميفرمايد: « فلا تقل لهمآ أف ولا تنهرهما » إسراء 23
به آنها (پدرومادر) حتي يك اُف هم مگو و بر ايشان فرياد نزن
سیدنا ابوهریره (رضي الله عنه) پسر بچه ایی را دید که همراه مردی راه می رود فرمود؛ این کیست؟ گفت پدرم، فرمود هرگز جلو او راه نرو، قبل از او منشین و او را با اسمش صدا نزن. (یعنی او را هنگام صدا زدن بابا یا پدر بخوان، نا با اسم كوچكش.)
5- حیاء زن در پوشش و پاکدامنی؛
که بهترین وسیله برای حفظ و کرامت اوست و کسانی که آن را خدشه دار می کنند، خشم و غضب خدا شامل حالشان میگردد و در دنیا و آخرت خوار و ذلیل میشوند.
برادر عزيز! خواهر گرامي!
بياييد باهم گوشههايي از زندگي خود و اطرافيان را بازبيني كنيم. چه اندازه آثار «حياء» در آنها مشاهده ميكنيم؟
1- شخص مسلمانی که در خانه خود افلام مبتذل و کانال های مخرب ماهوارهای گرفته و برای خانواده و فرزندانش پخش می کند و آنها را بسوی زشتیها و فساد سوق می دهد.
2- حضور زنان در کوچه و بازار ، مجالس و عروسیها با لباسهای تنگ و کوتاه و نازک... و لباسهايي كه شبیه لباس مردان است.
3- کسانی که از مردم اموال زیادی را قرض میگیرند امّا درپس دادن آن در حالی که میتوانند، کوتاهی و ظلم می کنند.
4- کسانی که با مردم و دوستان با بهترین اخلاق و رفتار، برخورد ميكنند امّا با پدر ومادر و خانواده خود بسياربد زبان، ترشرو و عبوس هستند.
5- کسانی که با صدای موسیقی و ترانه كه فسق و فجور است، آرامش را از مردم می گیرند.
6- کسانی که آشکارا در حضور خانواده و مردم سیگار و قليان می کشند و دود سمّي و كشندهاش را با بيشرمي تقديم ميكنند به دهان و بيني و حلق و ريه و قلب آنها.
7- کسانی که مال فراواني را در راه شهوات و لذّتهای حرام بکارمی برند امّا دریغ از انفاق و صدقهاي ناچيز.
8- کسانی که شب هنگام گناه می کنند، و الله عزّوجّل از سر لطف و رحمتش، بر گناهشان پرده مياندازد ؛ امّا خودشان صبح برای دوستانشان بازگو میکنند.اینها بيگمان شامل اين فرموده رسول اکرم ميشوند؛ «همه امت من بخشیده میشوند، الّا کسانی که گناه خود را آشکارا بازگو میکنند.»
راههای کسب حیاء
1- همواره خداوند را حاضر و ناظر بر رفتاروكردار خود بدانيم و در نهان وآشکار از او بترسیم .
2- تفکر در نعمتها وعظمت خداوند متعال
3- شکرگذاري نعمتهای بی شمار خداوند متعال « لئن شكرتم لأزيدنكم » ابراهيم 7
اگر شكرگذار باشيد، بيشتر دهم شما را
4- صادق بودن در رفتار و گفتار و دوری از دروغ
5- نشستن با صالحین وکسانی که متخلّق به اخلاق نیکو هستند.
6- خواندن سیرت صالحین وانسان های با اخلاق.
سادهترين و آسانترين عبادتي كه سبب پاك شدن گناهان ميشود، ذكر است؛ كه گفتن آن براي زبان سهل و آسان امّا اجر و ثواب آن در ميزان حسنات زياد وسنگين ميباشد. انسان در همه حالات (بجز در دستشويي و حمّام) ميتواند ذكر بگويد؛ حتّي اينكار براي زني كه در ايّام عادت ماهيانه است، هم منعي ندارد.
الف - ذكر « سُبْحَانَ اللَّهِ ، وَالْحَمْدُ لِلَّهِ ، وَلاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ ، وَاللَّهُ أَكْبَرُ »
رسول اکرم (صلي الله عليه و سلم)میفرماید: « تَنْفُضُ الْخَطَايَا كَمَا تَنْفُضُ الشَّجَرَةُ وَرَقَهَا » [احمد] (اين ذكر) گناهان را فروميريزد، همانطوري كه درخت برگهايش را فروميريزد.
در روايتي ديگر، رسول اکرم(صلي الله عليه و سلم) میفرماید: هر کس بعد از نماز، 33 بار « سُبْحَانَ اللَّهِ » و 33بار « الْحَمْدُ لِلَّهِ » و33 بار «اللَّهُ أَكْبَرُ » و در یکصدمین بار « لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِيكَ لَهُ، لَهُ الْمُلْكُ وَلَهُ الْحَمْدُ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَىْءٍ قَدِيرٌ »بگوید، گناهان او بخشیده میشود؛ اگرچه (گناهانش) به اندازه کف روی دریا باشد. [مسلم]
ب- ذكر « سُبْحَانَ اللَّهِ وَبِحَمْدِهِ »
رسول اکرم (صلي الله عليه و سلم) میفرماید: « حُطَّتْ خَطَايَاهُ ، وَإِنْ كَانَتْ مِثْلَ زَبَدِ الْبَحْرِ » هر کس در روز صد بار « سُبْحَانَ اللَّهِ وَبِحَمْدِهِ » بگوید، گناهان او بخشیده میشود اگر به اندازه کف دریا باشد. [متفق عليه]
ج- ذکر « لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِيكَ لَهُ، لَهُ الْمُلْكُ وَلَهُ الْحَمْدُ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَىْءٍ قَدِيرٌ »
رسول الله (صلي الله عليه و سلم) ميفرمايد: هرکس در روز صد بار اين ذكر را بگوید، برايش ثواب آزاد کردن 10 برده، و همچنين 100 نیکی برای او نوشته میشود و 100 گناه از او پاک می شود و او را از شیطان حفظ میکند. [البخاری و مسلم]
د- ذكر «استغفار» يا گفتن « أَسْتَغْفِرُ اللهَ »
رسول الله(صلي الله عليه و سلم) ميفرمايد: «اگر شخصي كه مرتكب گناه شده است، خوب وضو بگيرد و سپس 2 ركعت نماز بخواند و بعد از آن استغفار كند و از الله عزّوجّل طلب مغفرت نمايد؛ خداوند او را ميبخشد.» [ابوداود]
در حديثي ديگر ميفرمايند:« هركس «أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ الَّذِى لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَىُّ الْقَيُّومُ وَأَتُوبُ إِلَيْهِ» بگويد، گناهانش بخشيده ميشود؛ حتي اگر از ميدان جهاد فرار كرده باشد.» [ابوداود]
هـ- «صلوات» فرستادن بر رسول الله (صلي الله عليه و سلم)
رسول الله (صلي الله عليه و سلم) ميفرمايد: «هر كس بر من يك صلوات بفرستد، خداوند بر او 10 صلوات (رحمت) ميفرستد و از او 10 گناه پاك ميكند و 10 درجه به درجات ايمان و مقام او نزد خداوند افزوده ميشود.» [النسائي]
]اللَّهُمَ صَلِّ وَ سَلِّمْ عَلَى نَبِيِّنَا مُحَمَّدٍ وَ عَلَى آلِهِ وَ صَحْبِهِ أَجْمَعِينَ[
الف- دعاي رؤيت هلال (ماه نو) :
« الله اكبر، اللهم أهله علينا بالأمن والإيمان والسلامة والإسلام، والتوفيق لما تحب ربنا وترضي، ربنا وربك الله»
(الله اكبر، اي الله! ماه را با امنيت وايمان و سلامت واسلام وتوفيق عملي كه تو دوست داري و ميپسندي،برما نوكن.پروردگارما و پروردگار تو اي ماه، الله است)
ب- دعاي هنگام افطار كردن:
1-«ذهب الظمأ وابتلت العروق،وثبتالأجر إنشاء الله»
(تشنگيبرطرف ورگها ترشدند وپاداش-إن شاء الله-ثابت گشت).
2-«اللهم إني أسألك برحمتك التي وسعت كل شيء أن تغفرلي».
(الهي! من از تو بوسيله رحمتت كه همه چيز را فراگرفتهاست، ميخواهم كه مرا بيامرزي)
ج-دعاي روزهدار براي خانوادهاي كه نزد آنان افطار ميكند:
«أفطر عندكم الصائمون، وأكل طعامكم الأبرار، و صلت عليكم الملائكة»
(روزهداران نزد شما افطار كنندونيكان غذايتان را بخورند وفرشتگان برشمادرودبفرستند).
د- اگر شخصي به روزهدار دشنام داد يا اهانتكرد، بگويد:
«إنيصائم،إنيصائم».
(منروزهام،منروزهام).

